اگر « استعداد » بگويند به شىء مستعد نسبت مىدهند ، مثلًا مىگويند گندم مستعد است و اين استعداد را دارد كه بوتهء گندم بشود . اگر « امكان استعدادى » بگويند به « مستعدٌ له » نسبت مىدهند ، مثلًا مىگويند بوتهء گندم - كه آن آينده باشد - امكانى به نام امكان استعدادى در دانهء گندم دارد . نمىگويند دانهء گندم امكان استعدادى دارد .
بنابراين اگر ما بگوييم گندم امكان استعدادى بوته شدن را دارد اين خلاف اصطلاح است ؛ بايد بگوييم گندم استعداد بوته شدن را دارد و بوته امكان استعدادىاى در اين دانهء گندم دارد « 1 » . اين يك مطلب .
امكان استعدادى را گاهى « امكان وقوعى » مىنامند
يك مطلب ديگرى در اينجا هست كه باز به « اصطلاح » برمىگردد و آن اين است كه گاهى امكان استعدادى را « امكان وقوعى » مىگويند . چون اين اصطلاح در كلمات حكما مىآيد ( البته كم استعمال مىشود ) و در كلمات اصوليين هم هست لذا آن را توضيح مىدهيم . اتفاقاً امكان وقوعى هم دو اصطلاح دارد :
1 . در يك اصطلاح وقتى امكان وقوعى مىگويند مقصود همين امكان استعدادى است .
2 . در اصطلاح ديگر ، امكان وقوعى به اين معناست كه مىگويند چيزى را مىگوييم امكان وقوعى دارد كه از وقوع آن محالى لازم نمىآيد يا از عدم آن محالى لازم نمىآيد . « ممكن ذاتى » يعنى يك شيئى كه بالذات محال نيست يعنى ذاتش مناط امتناع نيست . « ممتنع ذاتى » يعنى چيزى كه ذاتش مناط امتناع است . « ممكن وقوعى » اين است كه يك شىء علاوه بر اينكه خود ذاتش ممتنع نيست مستلزم يك امر ممتنع هم نيست ؛ ممكن است يك شىء خودش فى حد ذاته محال نباشد ولى مستلزم يك امر ديگرى باشد كه آن امر ديگر محال است و غالباً محالها اينجور .
هامش
( 1 ) . - مابازايش كه به هر حال يكى است .
استاد : مابازاء يكى است ولى بالاخره اينها دو نسبت است ؛ يعنى اين شىء يك نسبت دارد با آن مستعد يعنى با اين ذات گندم و يك نسبتى دارد با [ آن « مستعد له » يعنى با آن بوتهء گندم ] ؛ يك نسبتى با حال دارد و يك نسبتى با آينده . نسبت با حالش اسمش « استعداد » است و بسبت با آيندهاش اسمش « امكان استعدادى » است .