مىتواند چيز ديگر بشود - كه همين جور هم هست - اما نه اينكه مىتواند هرچيز ديگر بشود ، مثلا مىتواند طلا بشود ، مىتواند نقره بشود ، مىتواند جو بشود « 1 » ! نه ، اين مىتواند بوتهء گندم بشود « 2 » .
بنابراين در دانهء گندم استعدادِ شدن هست و آن شدنِ بوتهء گندم است . آن بوتهء گندم آيندهء اين دانهء گندم است . اين فقط استعداد بوتهء گندم شدن دارد . جو فقط استعداد بوتهء جو شدن دارد . پس اين اضافه دارد با آينده ، اما با آيندهء خاص . قهراً آينده هم اضافه دارد با حال ؛ يعنى « بوتهء گندم به وجود آمدن » امكان وجود دارد ولى آيا امكان وجود دارد در هر جا ؟ مثلًا آيا امكان وجود دارد در دل سنگ ؟ نه . آيا امكان وجود از هستهء خرما دارد كه هستهء خرما تبديل شود به دانهء گندم ؟ نه ، امكان وجود دارد در دانهء گندم .
اينجاست كه مطلب را به اين تعبير مىگوييم كه دانهء گندم استعداد بوتهء گندم شدن دارد و باز مىگوييم بوتهء گندم امكان وجود در دانهء گندم دارد . يا مىگوييم هستهء خرما استعداد درخت خرما شدن دارد و درخت خرما الآن امكان .
هامش
( 1 ) . مولوى در مثنوى راجع به اثر محبت و عشق كه دگرگون كننده است در يك جا مىگويد :
از محبت مسها زرين شود .
وز محبت تلخها شيرين شود .
بعد كه نگاه مىكنيد مىبينيد ابيات متعددى پشت سريكديگر تحت عنوان « خ » به صورت نسخه بدل آوردهاند كه از محبت . . . ، از محبت . . . ، كه اين مطلب را مرحوم مينوى يك وقتى به عنوان مثال ذكر مىكرد و مىگفت اين در نسخههاى اصل مثنوى نيست و بعد اضافه كردهاند . اين جمله را كه او گفته است : « از محبت مسها زرين شود » مقصود مس وجود انسان است كه زر مىشود . و در مصراع دوم هم گفته است : « از محبت تلخها شيرين شود » . بعد همينطور به يكديگر بافتهاند كه از محبت مثلا استكان نعلبكى شود و فلان به همان شود . ديگر خيال نكردهاند كه او گفته است : « از محبت مسها زرين شود » يك شىء خاص را درنظر گرفته است و با يك تمثيل بيان كرده است .
بدون توجه به اين مطلب ابياتى را به يكديگر بافتهاند كه واقعاً در حد همين است كه مثلا بگوييم از محبت استكان نعلبكى شود . از محبت كه ديگر استكان نعلبكى نمىشود !
( 2 ) . البته دو نوع توانستن وجود دارد كه به اصطلاح امروز آنها را توانستنهاى مكانيكى و توانستنهاى ديناميكى مىنامند . مثلا دانهء گندم يك استعداد و توانستنى دارد كه خودش متحول به شىء ديگر شود ؛ از اين نظر فقط استعداد اين را دارد كه بوتهء گندم شود ؛ و يك استعداد ديگرى دارد كه با يك عامل بيرونى يك وضعى در آن ايجاد كنيم ؛ مثلا آن را در زير يك چكش بگذاريم و خرد كنيم . پس دوگونه استعداد است : يكى استعداد اينكه اين شىء خودش به سوى شىء ديگر متحول شود و يكى ديگر استعداد اينكه اين شىء غير از اينكه به سوى چيزى متحول مىشود استعداد اين را هم دارد كه يك عامل بيرونى عليرغم كشش خودش يك وضعى در آن ايجاد كند ، كه اين دومى فعلا محل بحث نيست .