امكان استعدادى غير از استعداد است
اكنون كه ريشهء تاريخى اين بحث روشن شد به اصل مطلب بپردازيم . حاجى در ابتدا مىفرمايد كه امكان استعدادى را با خود استعداد به حسب اصطلاح اشتباه نكنيد .
توضيح اينكه درعالم ماده و طبيعت معمولًا يك رابطهاى هست ميان شىء حالى و آنچه اكنون وجود دارد با شىء استقبالى و آنچه در آينده مىخواهد به وجود آيد .
همانطور كه ميان حال و گذشته يك رابطهاى بوده است ( چون حال هم يك وقت آينده بوده و گذشته هم يك وقت حال بوده است ) همينطور ميان حال و آينده هم رابطهاى برقرار است ، به اين معنى كه هر آيندهاى نسبتش با هر حالى نسبت متساوى نيست بلكه هر آيندهاى در يك حال معينى امكان وجود دارد و در يك حال ديگر امكان وجود ندارد ، كه اين را ممكن است در تعبيرهاى ادبى به اين تعبير بگوييم كه هر حالى آبستن يك آيندهاى و مستعد يك آيندهاى است . اينچنين نيست كه حال - يعنى آنچه كه الآن وجود دارد - مستعد يك امر ديگر در آينده نباشد ؛ يعنى اينچنين نيست كه همين شيئى كه بالفعل هست همين باشد و امكانِ شدنى در آن وجود نداشته باشد ؛ نه ، هرچيزى در هر حالى كه هست امكانِ شدنى براى آن هست ، يعنى استعداد شدنى در آن هست . اگر اينچنين نبود بايد هرچه در عالم هست براى هميشه به همان يك حال باقى بماند . البته اين يك امر مسلّم و واضح است كه هيچ چيزى در عالم از همه جهت به يك حال باقى نمىماند .
پس هر چيزى استعداد يك شدنى در آن هست ولى آيا آنچه كه الآن هست و استعداد يك شدن در آن هست ، استعداد هر شدنى در آن هست ؟ آيا استعداد شدن هر چيزى در آن هست ؟ يا نه ، هر چيزى كه استعدادى در آن هست استعداد شدن شىء خاص در آن هست و استعداد شدن اشياء ديگر در آن نيست « 1 » ؟ مثلًا اگر مىگوييم كه اين دانهء گندم استعداد شدنى دارد ، به اين معنى است كه اين دانهء گندم .
هامش
( 1 ) . البته به چندين واسطه مانعى ندارد كه به اشياء ديگر غير از آن شىء خاص تبديل شود ، ولى معمولا مقصودمان « استعداد بالقوهء قريب به فعل » است .