وجود در هستهء خرما دارد . نطفه انسان استعداد انسان شدن دارد و انسان امكان وجود در اين نطفه دارد ، يعنى الآن يك امكان وجودى از او در اين نطفه هست « 1 » .
پس اولين مطلبى كه در اينجا هست اين است كه اين دو اصطلاح « استعداد » و « امكان استعدادى » را با هم مخلوط نكنيم . گاهى اينها با هم مخلوط مىشود ، كه حاجى مىگويد در يك جا در كلمات خود ملاصدرا هم اين خلط مبحث شده است .
هامش
( 1 ) . - در شرايط طبيعى اينچنين است ؟ .
استاد : البته . اينكه شرايط داشته باشد يا نداشته باشد مسألهء عليحده است . البته شرايط طبيعى مقصود است .
- آن شرايط طبيعى يك تعريف مشخصى دارد يا اينكه مثلا اگرما يك عواملى را هم داخل كنيم يك شرايط طبيعى ديگرى مىشود كه آن يك چيز ديگرى مىشود ؟ .
استاد : نه ، شما به اين ترتيب خود آن شىء را عوض مىكنيد . مقصود از « شرايط » عوامل بيرونى است بدون اينكه هويت اين شىء را تغيير بدهيد ، مانند اينكه نور باشد يا نباشد ، آب باشد يا نباشد ، هوا باشد يا نباشد . يك وقت شما مىگوييد كه نه ، من كارى مىكنم كه اصلا هويت شىء تغيير كند مثل كارى كه مثلا ژاپنيها روى درختها انجام مىدهند كه اصلا آن ژنهايش را عوض مىكنند ، درونش را عوض مىكنند ، يعنى خودش را عوض مىكنند . مسلّم است كه آن ، چيز ديگرى مىشود . مثلا اگر ما اول بياييم دانهء گندم را مصنوعاً به دانهء جو تبديل كنيم يعنى همهء مشخصات گندم بودن را از آن بگيريم و مشخصات جو بودن به آن بدهيم - اگر چنين چيزى امكان داشته باشد - واضح است كه آن جو شده است . وقتى كه جو شده است استعداد جو شدن دارد .
- حال ممكن است همان دانهء گندم يا يك چيز ديگرى را فرض كنيم كه در شرايط طبيعى كه بشر دستكارى زياد در آن نكرده است يعنى با همين نور و همين رطوبت معمولى يك چيزى بشود ؛ در آزمايشگاه بدون اينكه خودش را عوض كنند شرايط بيرون را از لحاظ نور و اشعه و چيزهاى ديگر به نحوى بسازند كه اين منتهى به يك آيندهء ديگرى بشود .
استاد : بسيارخوب ، پس باز هم اين شىء با يك آيندهء خاص رابطه دارد . بازهم هرچيزى با يك آيندهء خاص ارتباط دارد ، يعنى هرچيزى با هر آيندهاى ارتباط ندارد . شما مىگوييد ما در اين شىء تغييراتى مىدهيم و شرايطى ديگر در آن ايجاد مىكنيم ؛ وقتى هم كه شرايطى ديگر ايجاد كرديد واضح است كه باز با يك آيندهء معينى ارتباط دارد .
پس بازهم اينچنين نيست كه با هر آيندهاى ارتباط داشته باشد . پس شما با تغيير دادن شرايط درواقع هويت اين شىء را به يك شكلى تغيير مىدهيد . هويتش را كه به يك شكلى تغيير داديد واضح است كه اين را با يك آيندهء ديگرى مربوط مىكنيد . اين مانعى ندارد . درواقع مسأله اينطور مىشود كه اين استعداد را از آن مىگيريد و استعداد ديگرى به آن مىدهيد . آن امكانى را كه در آن بوده است باطل مىكنيد و يك امكان ديگرى در آن به وجود مىآوريد و اين مانعى ندارد ، كه اتفاقاً در فرقهايى كه بعداً ميان ا تى و امكان استعدادى مىگذاريم اين مطلب خواهد آمد .