آورده باشد و حدس مىزنيم اولين كسى كه بحث امكان استعدادى را طرح كرده است همان شيخ اشراق است . مسلّماً اين قضيه در فاصله بين بوعلى و شيخ اشراق طرح شده است . اينكه آيا قبل از شيخ اشراق هم كسى اين مسأله را گفته باشد براى ما محل ترديد است ، ولى مسلّماً قبل از بوعلى كسى نگفته است و در زمان بوعلى همچنين اصطلاحى نبوده است .
اينكه گفتيم ما مسألهء امكان استعدادى را براى اولين بار در كلمات شيخ اشراق ديدهايم « 1 » و قبل از او نديدهايم ، حدس مىزنيم ريشهء اين فكر كه براى شيخ اشراق پيدا شده ، مطلب گنگى است كه در كلمات بوعلى آمده است .
بوعلى وقتى مىخواسته است دربارهء اين مطلب كه هر حادثى مسبوق به يك استعداد است و مسبوق به يك مادهاى است كه حامل آن استعداد باشد بحث كند و بر آن برهان اقامه نمايد - كه اين مطلب را با اين عبارت بيان مىكنند : « كُلُّ حادثٍ مسبوقٌ بقوّةٍ و مادّةٍ تَحْمِلُها ( يعنى تَحْمِل تلك القوّة ) » « 2 » و اين حرف خيلى اساسى هم .
هامش
( 1 ) . [ كتاب المشارع والمطارحات ، المشرع الثالث ، فصل 4 ( فى القوة والفعل و تقسيم الموجود الى حادث و غير حادث ) . ]
( 2 ) . مقصود از اين عبارت چيست ؟ مقصود اين است كه هرچه كه حادث زمانى باشد - يعنى نبوده است و بعد پيدا شده است - محال است كه به اصطلاح عوامانه يك دفعه مثل قارچ سبز بشود ؛ يعنى محال است يك شىء در اين عالم به وجود بيايد بدون آنكه استعداد وجودش قبلا وجود داشته باشد . پس هر امر حادثى بايد استعداد وجودش قبل از خودش وجود داشته باشد . اما استعداد كه نمىتواند بهطور مستقل وجود داشته باشد ؛ نمىشود يك چيزى به نام استعداد مستقلا وجود داشته باشد . استعداد اگر بخواهد وجود داشته باشد بايد در چيز ديگرى وجود داشته باشد ، يعنى يك چيزى بايد باشد كه آن چيز حامل اين استعداد باشد . حامل استعداد همان است كه اينها آن را اصطلاحاً « ماده » مىنامند . اصلا كلمهء « ماده » اصل تعريفش اين است : « حامل استعداد » ؛ معناى فلسفى ماده « حامل استعداد » است . بنابراين هيچ حادثى در عالم نيست كه در زمان قبل از حدوثش استعدادش و همچنين يك مادهاى كه حامل آن استعداد باشد وجود نداشته باشد . پس هر چيزى كه به وجود مىآيد يك مادهاى هست كه متحول به آن شده است ؛ يك مادهاى مستعد آن بوده است كه بعد اين استعداد را به فعليت رسانده و « آن » شده است .
- پس فرق مىگذاريد بين ماده و استعداد .
استاد : بله ، مسلّماً استعداد با ماده فرق دارد . استعداد همان است كه ماده حامل اوست ، چون ممكن است ماده خودش باقى باشد اما استعدادش از بين برود . مثلا يك شىء را شما مىگوييد استعدادِ شدن فلان شىء در آن هست . آيا بعد از اينكه اين شىء آن شىء شد آن مادهاى كه « آن » شده است از بين رفت يا نرفت ؟ .
- نه ، از بين نرفت .
استاد : ولى استعداد چطور ؟ .
- از بين رفت .
استاد : پس استعداد غير از خود ماده است . منتها اين را درنظر دقيق به اين نحو مىگويند كه فرق ماده و استعداد از قبيل فرق جسم طبيعى و جسم تعليمى است . اگر ما فرض كنيم يك جسمى داريم با ابعادى مثلا به طول بيست سانتيمتر و عرض پانزده سانتيمتر و ضخامت هشت سانتيمتر ، اين الآن يك جسم طبيعى است كه داراى يك حدود معين است ؛ آن حدود معينش را « جسم تعليمى » مىناميم . حال اگر اين جسم رشد كند و ابعادش بزرگتر شود جسم طبيعى همان جسم طبيعى است ولى جسم تعليمى ديگر آن جسم تعليمى نيست . مقدارش عوض شده و مقدار ديگر شده است اما خودش چيز ديگر نشده است . ولى اول كه خودش بود و مقدار ، آيا اين مقدار با خودش دو چيز جدا از يكديگر بودند يا مقدار يعنى تعين آن ؟ واضح است كه مقدار يعنى تعين آن . پس وقتى كه اين شىء جسم تعليمىاش تغيير مىكند تعينش تغيير مىكند . فرق استعداد و ماده فرق شىء متعين با تعين خودش است ؛ يعنى اگر يك شىء را بهطور مبهم درنظر بگيريم مىشود « جسم طبيعى » ، اگر بهطور معين درنظر بگيريم مىشود « جسم تعليمى » . ماده را اگر بهطور مبهم درنظر بگيريم مىشود « ماده » ، اگر همان ماده را با تعين خاص درنظر بگيريم مىشود « مادهء با قيد استعداد » .
- فرقش با قوه و فعل چيست ؟ .
استاد : همان قوهاى است كه در مقابل فعل است ؛ همان است . قوه كه در اينجا مىگوييم با استعداد يكى است .