خانهاى متعددى كه در پيش روى اوست يكى بعد از ديگرى مىگذرد و در هر قدم كه به جلو مىنهد احتمالِ محقق شدن برايش بيشتر مىشود . انسان چنين خيال مىكند كه آن شيئى كه معدوم بوده است در عالم عدم خيلى معدومتر بوده و مرتباً نزديك و نزديكتر مىآيد تا به مرز وجود مىرسد . واضح است كه اين خيال است .
اينچنين نيست كه شىء در حال عدم معدومتر باشد و بعد هرچه كه شرايطش به وجود مىآيد به عالم وجود نزديكتر شود . اين يك تعبير شاعرانه هست ولى تعبير حكيمانه نيست . اين تعبير شاعرانه انسان را به ياد شعر حافظ مىاندازد كه مىگويد :
رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم * تا به اقليم وجود اينهمه راه آمدهايم
انسان خيال مىكند اقليم عدمى داريم و اقليم وجودى و چقدر راه طى كردهايم تا به اقليم وجود رسيدهايم . عالم عدم راهى ندارد كه كسى بخواهد طى كند .
اگر مىپرسيم آيا اين كار عملى است يا نه ، و در پاسخ مىگوييم بعيد است كه اين كار درست بشود ، اين « بعيد است » را ما در عالم عين پياده مىكنيم ، خيال مىكنيم « درست شدن » يعنى به وجود آمدن و « بعيد است » يعنى دور است از به وجود آمدن ؛ يعنى در عالم عدم يك فاصلهاى است و در آن عالم تاريكستان عدم ما آن را در جايى مىبينيم كه فاصلهاش تا اقليم وجود هنوز زياد است . ولى اين حالت ذهن خودمان است كه به عالم بيرون سرايت مىدهيم . شىء تا معدوم است لاشىء مطلق است ، وقتى هم كه موجود شد ديگر موجود است ، نه اينكه در عالم عدم يك نحو تقررى دارد و در آنجا دارد گام برمىدارد ؛ يك وقت فاصلهاش با وجود زياد است و يك وقت فاصلهاش با وجود كم مىشود . آن عالم ذهن ما و عالم احتمالات ماست كه يك وقت از هزار احتمال يك احتمال مىدهيم ، يك وقت از پانصد احتمال يك احتمال مىدهيم ، يك وقت احتمال به صورت يك صدم درمىآيد ، به صورت ده صدم درمىآيد ، به صورت بيست صدم درمىآيد ، به صورت پنجاه درصد درمىآيد تا كم كم به صورت نودونه درصد درمىآيد و بعد به صورت صددرصد . اين عالم احتمال مربوط به ماست .
مسألهء رجحان و اولويت هم همينطور است . اين كه مىگوييم ارجح اين است كه اين شىء محقق شود ، به معنى آن است كه مظنون ذهن من چنين است ، نه اينكه اين شىء در عالم عدم خودش [ به ] وجودش نزديكتر شده و نسبت به وجود اولويت پيدا كرده است ، يعنى قبلًا عدم برايش اولويت داشت و حالا با تحقق اين علت ، در