تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
شده است ، اگر در امتحان دوم قبول نشود رد شده است ، اگر در امتحان سوم قبول نشود رد شده است ، اگر نُه امتحان را بدهد و در همهء آنها قبول شود و فقط در همان امتحان دهم قبول نشود اين باز مساوى است با اينكه به آن كلاس راه پيدا نكند ؛ يعنى براى نبود معلول نبود همهء شرايط ضرورت ندارد ، بلكه نبود يك شرط كافى است . حال اگر همهء شرايط وجود دارد پس ضرورت حاكم است . اگر همهء شرايط وجود ندارد ولو با نبودن يك شرط ، پس سدّ باب جميع اعدام نشده است و باز نيستى بر آن حكمفرماست . اگر همهء شرايط وجود دارد الّا يك شرط ، پس ، از ناحيهء اين شرط باز اين شىء نمىتواند وجود پيدا كند و باز از ناحيهء آن نيستى بر اين شىء حكمفرماست . پس مسألهء اولويت و بىاساس بودن آن هم روشن شد « 1 » . بنابراين مطابق آنچه كه ما گفتيم معلوم شد كه اين قاعده يك قاعدهء تامّ و تمامى است كه « الشىء مالم يجب لم يوجد » هيچ چيزى مادامى كه وجودش وجوب و ضرورت پيدا نكند وجود پيدا نمىكند ؛ يعنى اگر شىء به حال امكان ذاتى خودش .
هامش
( 1 ) . - مسألهء جبر را چگونه جواب مىدهيد ؟ . استاد : مسألهء جبر جايش اينجا نيست كه الآن بخواهيم مطرح كنيم ؛ آن بحث خودش طول مىكشد و چندين جلسه از ما وقت مىگيرد . تا آنجا كه به اين مسأله مربوط مىشود اين است كه اينها ميان فاعل موجِب ( به صيغهء اسم فاعل ) و فاعل موجَب ( به صيغهء اسم مفعول ) فرق نگذاشته‌اند ؛ يعنى تا آنجا كه به اين مسأله مربوط مىشود اين است كه وجود فعل از ناحيهء فاعل ضرورت دارد ، يعنى رابطهء فعل با فاعل رابطهء ضرورى است ، يعنى فاعل ايجاب كنندهء فعل خودش است ، يعنى صدور اين فعل از اين فاعل تخلف ناپذير است . اين كه صدور فعل از فاعل تخلف ناپذير باشد يا نباشد ربطى به مسألهء اختيار و جبر ندارد . مسألهء اختيار و جبر مربوط است به فاعل فاعل . مربوط به رابطهء انسان با فعل خودش نيست ؛ مربوط به رابطهء انسان است با يك عاملى كه آن عامل در وادار كردن انسان به اين فعل دخالت دارد . اگر آن عامل خارجى رابطه‌اش با اين فاعل رابطه‌اى باشد كه آن را از تأثير بيندازد و آن را اكراه و اجبار كند و از كار خودش بازدارد به نحوى كه اگر آن عامل خارجى نبود اين فاعل به طرز ديگرى عمل مىكرد آن وقت مىشود « جبر » . خلاصه اينكه مسألهء جبر و اختيار مسأله‌اى است مربوط به رابطهء انسان با عاملهايى كه بر روى انسان تأثير دارند نه مربوط به رابطهء انسان با فعل خودش . اگر ما گفتيم رابطهء انسان با فعل خودش رابطهء ايجابى است معنايش اين است كه انسان فاعل موجِب افعال خودش است نه اينكه فاعل موجَب است . فاعل موجَب ( به صيغهء اسم مفعول ) مسأله‌اى است كه بستگى دارد به رابطهء انسان با عواملى كه در انسان مؤثر است كه او را وادار به آن فعل مىكند كه آن از اين بحث ما به كلى بيگانه است و مسألهء عليحده‌اى است .