هامش
باشد [ زمان هم از جمله مسائلى است كه بايد تصور روشنى از آن داشته باشيم تا بتوانيم مسأله را خوب درك كنيم ] . الآن شما فرموديد كه در وجود ، شدت و ضعف را ما در خارج حس مىكنيم يعنى در ذهن ما هست و ما درك مىكنيم كه شدت و ضعف وجود دارد . من مىخواهم بگويم كه آن جلسه من از حضورتان سؤال كردم كه اگر آن مطلب را من درست فهميده باشم زمان هم مسألهاى است كه باز فقط ما بايد يك تصور منطقى از آن داشته باشيم تا بتوانيم حقيقت مسألهء علت و معلول را درك كنيم ، چون در مورد علت و معلول مسألهء زمان باز نمىتواند يك مسألهاى باشد كه مثلا علت زماناً قبل از معلول باشد .
استاد : حرفتان درست است ولى ما در اينجا نگفتيم كه علت زماناً مقدم بر معلول است .
- حالا من مىخواهم بگويم كه درعين حال ما در خارج باز مثل شدت و ضعف اين تصور را داريم كه يك چيزى قبل از چيز ديگر وجود دارد و مثلا قديم قبل از حادث وجود دارد و شيئى كه زماناً مقدم است علت است و ديگرى معلول .
استاد : البته اينطور چيزها هست ؛ ما كه نمىگوييم نيست . ما كه نمىخواهيم بگوييم هيچ گونه حادثى در عالم نيست ؛ ما مىخواهيم بگوييم كه علتِ احتياج به علت ، حدوثش نيست و الّا واضح است كه آنچه كه ما با آن سر و كار داريم همهاش حادثها هستند ، يعنى اشيائى هستند كه وجودشان در يك قطعهاى از زمان يا در يك نقطهاى از زمان هست ولى در نقاط قبل نيست . منتها بحث ما اين است كه آن چيزى كه اين را نيازمند به يك علتى كرده است كدام جهتش است . آيا آن نبود پيشينش اين را نيازمند به علت كرده است يا نه ، آن امكان ذاتىاش ( به قول حكما ) اين را نيازمند كرده است ؟ و الّا ما كه نمىخواهيم وجود حادثها را انكار كنيم . شك ندارد كه امور حادث وجود دارد و ما دائماً با آنها سر و كار داريم . همان مثالى كه عرض كردم مؤيد اين مطلب است : اين آب الآن آب است بعد تبديل مىشود به بخار . واضح است كه پيدايش اين بخار يعنى بخار شدن اين ماده الآن يك امر حادثى است ؛ امر حادثى است كه قبلا نبوده و حالا پيدا شده است . منتها ما تحليل مىكنيم كه اين پديدهاى كه ما الآن به صورت بخار شدن يك مادهاى مىبينيم ، اين چرا اساساً احتياج به علت دارد ؟ چرا بىنياز از علت نيست ؟ آيا چون نبود و بعد پيدا شد نيازمند به علت است يا نه ، به دليل ديگر ؟