هامش
استاد : نه ، اين امكان فقرى كه ما در اينجا مىگوييم اين است كه اين وجود درعين اينكه خودش يك نحوه وجودى است به تمام ذاتش وابسته به اوست . حالا اجازه بدهيد تا اين مطلب را توضيح بدهم :
يك وقت شما مىگوييد « اين شىء » و « آن شىء » ، بعد مىگوييد اين شىء وابسته به آن است ، يعنى وابستگى غير از خود اين است ، مانند اينكه ما يكى از دو شىء مستقل را به ديگرى وابسته مىكنيم ولى وابستگى غير از وجود اين شىء است . اما يك وقت شما مىگوييد « اين شىء » و « آن شىء » ، بعد مىبينيد اين شىء استقلالى از خود ندارد و وابسته و وابستگى هر دو يكى است . ما در تحليلهاى گذشته به اين مطلب رسيديم كه درمورد معلول اصلا وابسته و وابستگى هر دو يكى است ، يعنى همين ، هم وابسته است هم وابستگى . اين مطلب را قبلا هم در درسهاى گذشته گفتهايم ، باز به بيان ديگر قضيه را تحليل مىكنيم .
مىگوييم اين شىء نسبت دارد با اين شىء . مىخواهيم ببينيم كه آيا منتسب و نسبت دوچيز است ، يعنى اين يك ذاتى است كه يك نسبتى بر آن عارض شده است يا منتسب عين نسبت است ؟ باز مىبينيم كه منتسب عين نسبت است ؛ يعنى در اينجا مضاف عين اضافه است كه اسمش در اين اصطلاح مىشود « اضافهء اشراقى » .
اين عين همان مطلب است . بحث اصلا غير از اين نمىتواند باشد . يك وقت شما مىگوييد كه علتى داريم و معلولى و اين معلول وجودى دارد و يك نيازى هم دارد كه نيازش غير از وجودش است ، يعنى « نيازمند » يك چيزى است و « نياز » چيز ديگرى است ، در اين صورت لازم مىآيد اين در مرتبهء ذات خودش استقلال داشته باشد . ولى وقتى كه شما مىگوييد اين به تمام هويتش وابسته به آن است پس اين به تمام هويتش محتاج به آن است . پس « اين » چيزى كه خودش چيزى باشد و احتياجش به او ، وابستگىاش به او ، اضافهاش به او چيز ديگرى باشد نيست ؛ خودش و اضافهاش به او و وابستگىاش به او و نيازش به او همه يك چيز است ؛ يعنى اينها كثرتى است كه ذهن تحليل مىكند . و ما هميشه اين مطلب را گفتهايم و در اصول فلسفه هم تكرار كردهايم كه :
تا ذهن را نشناسيم فلسفه نداريم . غالباً اين كثرتها را ذهن ايجاد مىكند . وقتى كه بتوانيم مسائل را خوب تحليل كنيم و وقتى كه انبوه كثرتهايى را كه انتزاعات ذهن است دور كنيم حقيقت بر ما روشن مىشود . اصلا كار فلسفه همين است . كارى كه از فلسفه ساخته است و از هيچ علمى ساخته نيست و محال است ساخته باشد همين است .
- منظور عرضم اين است - و اين دو سه جلسه هم كه اين مطلب را مىپرسم براى همين است - كه اينجا كه مىرسيم اشكال پيش مىآيد كه يا واقعاً اين فرمايش درست است كه اين نسبت عين خود آن حقيقت است و واقعاً رابطه هم خودش حقيقت است و فقط يك مرحلهء ضعيفى از آن است ؛ اگر اين است ما در وجود هيچ چيزى نمىفهميم ، حتى تشكيك در وجود هم از بين مىرود .
استاد : تشكيك در وجود با همين درست مىشود .
- نه ، مسأله از اينجا بهم مىخورد . اجازه بدهيد توضيح مىدهم . اينكه شما مىفرماييد به اين معنى است كه يك