تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اكنون مسأله دومى كه پيش مىآيد درمورد رابطهء ميان اين ممكن و علت خودش و در واقع در مورد رابطهء ميان علت و معلول است كه آيا اين رابطه يك رابطهء ضرورى است يا يك رابطهء ضرورى نيست ؟ . پس فيلسوف كه با تحليل عقلى پيش مىآيد ازتقسيم موجودات به واجب و ممكن ( اصل اول ) و از اينكه اجمالًا ممكن وجود دارد ( اصل دوم ) و از اينكه چون ممكن وجود دارد پس عليتى در عالم وجود دارد و عليت و معلوليتى در خارج وجود دارد ( اصل سوم ) به يك اصل چهارمى مىرسد كه اكنون مورد بحث ماست و آن اينكه رابطهء ميان علت و معلول چه رابطه‌اى است ؟ آيا رابطهء ضرورى است يا رابطهء ضرورى نيست ؟ . در اينجا معناى اينكه مىگوييم اين رابطه ضرورى است اين است كه هر معلولى با علت خودش يك رابطه‌اى دارد كه اگر آن علت وجود پيدا كند « 1 » محال است كه اين معلول وجود پيدا نكند و اگر آن علت وجود پيدا نكند محال است كه اين معلول وجود پيدا كند ؛ يعنى يك رابطهء ضرورى و امتناعى در آنِ واحد ميان .
هامش
( 1 ) . علت كه در اينجا مىگوييم مقصودمان علت ناقصه نيست كه جزء علت باشد ، بلكه مقصودمان علت تامّه است .