تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
مىتواند معدوم باشد اين نيازمند به علت است اعم از آنكه ازلًا و ابداً وجود داشته باشد يا ازلًا و ابداً وجود نداشته باشد . مثلًا ما مىبينيم عالم موجود است . در اينجا يك تحليل به عمل مىآوريم ؛ مىگوييم اين عالمى كه ما مىبينيم موجود است كارى نداريم كه اين عالم از ازل تاكنون موجود بوده است يا نه ، در لايزال موجود شده است ؛ مىگوييم اين عالم اصلًا ممكن است كه نباشد ؟ اگر عالم نبود چه مىشد ؟ اكنون عالم هست ولى اگر هم نبود امر محالى نبود ، يعنى عالم در ذات خودش ابا ندارد از اينكه نيست مىبود . اگر عالم چنين است كه در ذات خودش مىتواند باشد - كه هست - و مىتواند نباشد [ يعنى ] ازنبودِ عالم فى حد ذاته تناقضى و محالى لازم نمىآيد ، اعم از آنكه اين عالم هميشه بوده يا هميشه نبوده است ، همين قدر كه عالم در ذات خود اينچنين باشد نيازمند به علت است ، يعنى اگر وجود دارد وجودش وابسته به يك علت و قائم به يك علت است ، وجودش از ناحيهء يك علت است . مثال ساده‌اى ذكر مىكنيم : فرض كنيد ما ماهيت شعاع نور و پرتو خورشيد را به دست مىآوريم . چيزى در عالم وجود دارد به نام پرتو نور ، به نام شعاع نور ، به نام ضياء ، به نام نور ( هرچه مىخواهيد اسمش را بگذاريد ) . اين يك چيزى است كه وجود دارد . خورشيد وجود دارد ، اين پرتو هم وجود دارد . آيا اين از آن جهت وابسته به خورشيد است كه حتماً بايد فرض كنيم كه يك روزى اين پرتو نبوده و بعد پيدا شده است ؟ يا نه ، اين نور و اين پرتو وابسته به خورشيد است اعم از آنكه يك روزى اين پرتو نبوده و بعد پيدا شده است يا هميشه اين پرتو همراه خورشيد وجود داشته است ؟ واضح است كه شق دوم صحيح است ، يعنى اين پرتو چيزى است كه خودش در ذات خودش مىتواند باشد و مىتواند نباشد ولى اينكه هست هستى خودش را به واسطهء امر ديگرى دارد به نام خورشيد . حال اگر از ازل هم خورشيدى وجود داشته است و اين پرتو هم وجود داشته است بازهم اين پرتو معلول خورشيد است ، يعنى سابقهء عدمْ تأثيرى در نياز معلول به علت ندارد .

سخن حكما خطاب به متكلمين

اما اينكه شما مىگوييد ملاك نيازمندى به علت ، پديده بودن است و پديده‌اى