ديگر هم بايد حل شود . چرا اين بخار شدن علت مىخواهد ؟ چرا بىنياز از علت نيست ؟ و همچنين درمورد ساير جريانهايى كه در نظام علت و معلول واقعند قهراً اين سؤال مطرح است كه اصلا چرا اينها علت مىخواهند ؟ چرا بىنياز از علت نيستند ؟ .
نقطهء مقابل اين سؤال آن سؤال معروف است - و بيشتر هم همان سؤال مطرح مىشود - كه اگر ما به يك علتى رسيديم كه گفتيم آن علت معلول هيچ علتى نيست يعنى بىنياز از علت است قهراً در آنجا هم اين مسأله مطرح است كه آن علت چرا بى نياز از علت است ؟ چرا اين نيازمند به علت است و چرا آن بىنياز از علت است ؟
و حتى مىشود مسأله را به اين شكل مطرح كرد كه چرا آن كه بىنياز از علت است نيازمند به علت نيست و چرا اين كه نيازمند به علت است بىنياز از علت نيست ؟ به اين معنى كه چرا اين در جاى آن قرار نگرفته و چرا آن در جاى اين قرار نگرفته است ؟
نظريهء متكلمين
جوابى كه متكلمين دادهاند اين بوده است كه اصلًا در مسألهء اينكه شىء چرا نيازمند به علت است ، بايد گفت شىء از آن جهت كه شىء است نيازمند به علت نيست و موجود از آن جهت كه موجود است نيازمند به علت نيست ، بلكه شىء از آن جهت كه حادث است نيازمند به علت است . حادث بماهوحادث نيازمند به علت است ؛ يعنى ملاك نيازمندى حدوث است . و به تعبير ديگر كه بااصطلاحات امروز وفق بدهد مسأله اين نيست كه موجود نيازمند به علت است ؛ مسأله اين است كه پديده نيازمند به علت است . پديده يعنى ناپديدى كه پديد شده است . حادث هم يعنى معدومى كه موجود شده است .
بنابراين راز مطلب مسألهء حدوث است . اينكه چرا اساساً ب نيازمند به علت است ، چرا بخار نيازمند به يك عاملى است كه آن را به وجود بياورد ، اين چرايش در حدوثش خوابيده است . چون بخار يك حقيقتى است كه نبوده و بعد پيدا شده است لذا نيازمند به علت است . بخار در اول كه نبود ، آن آب بود بعد بخار شد . چون اين حالت بخار بودن وجود نداشت و بعد وجود پيدا كرد پس نيازمند به علت است