ملاك معلوليت « از او بودن » است نه حدوث
اكنون مىخواهيم ببينيم كه ملاك معلوليت اين وجودى كه در اين نقطه از زمان است آيا نبودش روى اين خط است در گذشته الّا در اين نقطه ، يا ملاك معلوليتش « بودنش از آن » است ؟ « بودن از آن » يعنى وجودى كه ترشحى از آن است ، تنزلى از آن است ، از ناحيهء آن رسيده است . مسلّماً ملاك معلوليتش اين دومى است .
اكنون اگر اين جهت ، يعنى جنبهء « از او بودن » ، « از آنِ او بودن » ، «
إِنَّا لِلَّهِ
بودن » يعنى اينكه ما از آنِ او هستيم محفوظ باشد ، اگر اين « از آنى » و « از اويى » محفوظ باشد ملاك معلوليت هست . اگر اين وجود نه تنها روى اين نقطه از زمان باشد بلكه همهء اين زمان را هم گرفته باشد ولى با حفظ جنبهء « از اويى » ، با حفظ جنبهء « از آنى » ، با حفظ جنبهء مكتسب بودن از او ، با حفظ جنبهء للّه بودن ، از او بودن ، براى او بودن ، از آنِ او بودن ، باز ملاك معلوليت هست .
بنابراين همان يك وجود حادث را وقتى كه ما تحليل مىكنيم در اين وجود حادث دو حيثيت مىبينيم : يك حيثيت اينكه در اين نقطه از زمان بر روى اين خط زمانى هست و در ساير نقاط اين خط نيست ، حيثيت ديگر اينكه اين وجودى كه الآن در اين نقطه هست بودنش از اوست ، يعنى حيثيتِ فيض او بودن ، ترشح او بودن ، قائم به او بودن ، او قيّوم اين بودن و وابستگى داشتن اين به او كه اين وابسته به اوست .
آيا ملاك معلوليتش نبودش در آنجاست ؟ نه ، اين هيچ تأثيرى در معلوليتش ندارد . ملاك معلوليتش « از او بودن » ، وابسته به او بودن ، قائم به او بودن و مكتسب از او بودن است . وقتى كه ملاك اين است پس هيچ فرقى نمىكند كه آن وجود فقط يك نقطه از زمان را اشغال كرده باشد يا تمام نقاط زمان را اشغال كرده باشد ولى اين جنبهء « از اويى » در او محفوظ باشد .
پس ، از اين جهت است كه مىگوييم آن چيزى كه معلول را نيازمند به علت كرده است آن نبود قبلى نيست ؛ آن نبود قبلى باشد يا نباشد تأثيرى در معلوليت ندارد . آن چيزى كه معلول را نيازمند به علت كرده است اين است كه نحوهء وجودش نحوهء وجود وابسته است ، يعنى ماهيتش فى حدّ ذاته خلأ دارد ، يعنى ماهيتش