است . ولى اين بيان را وقتى با آن بيانى كه ما ذكر كرديم ضميمه كنيد يك بيان كاملتر و جامعترى به دست مىآيد ، به اين صورت كه بگوييم :
وقتى كه شما مىگوييد علت معلول را ايجاد مىكند ، آيا علت معدوم را مىخواهد موجود كند يا موجود را مىخواهد موجود كند ؟ اگر معدوم را بخواهد موجود كند تناقض است . اگر موجود را بخواهد موجود كند يا ماهيتش را جعل مىكند يا وجودش را و يا اتصاف را جعل مىكند . اگر ماهيت را ماهيت كند تحصيل حاصل است ؛ اگر وجود را وجود كند باز تحصيل حاصل است ؛ و اگر اتصاف را بخواهد جعل كند اتصاف يك امر عدمى است « 1 » . حال بايد ببينيم جواب اين مطلب چيست .
پاسخ شبههء فخر رازى درمورد جعل يا عليت
جواب اين اشكال را با همان مطلبى كه درباب جعل گفتهايم مىدهيم . اگر كسى .
هامش
( 1 ) . - استاد ! اين اشكال را در مورد آن تقسيم اول كه فرموديد : موجود يا واجب است يا ممكن ، مىشود به همين شكل گفت . شما كه فرموديد : موجود يا واجب است يا ممكن ، مىگوييم : اگر موجود در خارج را مىگوييد نه ، اينطور نيست . موجود در خارج واجب است . و اگر موجود در ذهن را مىگوييد شامل ممتنع هم مىشود . پس در هر حال تقسيم موجود به واجب و ممكن صحيح نيست .
استاد : موجود در خارج را داريم مىگوييم .
- اين واجب است .
استاد : نه ، موجود در خارج ممكن است واجب بالذات باشد ، ممكن است واجب بالغير باشد . وقتى مىگوييم موجود يا واجب است يا ممكن ، يعنى موجود يا واجب بالذات است يا ممكن بالذات ، درعين اينكه هر ممكن بالذاتى كه موجود است واجب بالغير هم هست .
- آخر اين « ذات » كه شما مىفرماييد يعنى ماهيتش را درنظر مىگيريد .
استاد : نه ، شىء موجود را با قيد موجوديتش داريم مىگوييم . درواقع اين كه مىگوييم موجود يا واجب است يا ممكن ، تعبير ديگرى از اين مطلب است كه موجود يا واجب بالذات است يا واجب بالغير .
- عرض مىكنم اين كه شما مىفرماييد « موجود بالذات » در اينجا « ذات » به معنى ماهيت است . الآن كه اين شىء را بالذات درنظر مىگيريم يعنى ماهيتش را درنظر مىگيريم .
استاد : نه ، « ذات » هميشه در مورد ماهيت به كار برده نمىشود . « بالذات » كه ما مىگوييم يعنى به خودى خود قطع نظر از ماوراء .