شبههء فخررازى در مورد نيازمندى ممكن به علت
تا اينجا يادآورى حرفهاى گذشته بود . گفتيم بعضى مسألهء نياز ممكن به علت را مورد خدشه قرار دادهاند . يك بيانى در درس پيش كرديم ؛ گفتيم مىگويند : اينكه علت بخواهد ممكن را موجود كند امر محالى است . اصلًا عليت امر محالى است .
چرا امر محالى است ؟ چون مىپرسيم : علت چه نقشى مىتواند در معلول داشته باشد ؟ آيا معلولِ موجود را موجود مىكند ؟ تحصيل حاصل است . آيا معلول معدوم را موجود مىكند ؟ جمع نقيضين است . از اين دو فرض هم كه خارج نيست . معلولى كه مىخواهد به وسيلهء علت موجود بشود يا موجود است يا معدوم . موجود موجود نمىشود ، معدوم هم موجود نمىشود ؛ چون اگر موجود بخواهد موجود بشود تحصيل حاصل است و معدوم هم بخواهد موجود بشود تناقض است . پس اصلًا در عالم موجودى موجود نمىشود و معدومى هم موجود نمىشود ، همچنانكه موجودى هم معدوم نمىشود چون تناقض است و معدومى هم معدوم نمىشود چون تحصيل