معنوى به كار برده شده است يا به عنوان مشترك لفظى ؟ يعنى آيا لفظ براى يك معنى جامع گسترده وضع شده است كه آن معنى در طبيعت خودش يك معنى وسيع گسترده است ولى لفظ بيشتر از يك بار براى يك معنى وضع نشده است ، يا نه ، لفظ براى چند معنى كه در عرض يكديگر قرار دارند وضع شده است ؛ يك بار براى اين معنى ، يك بار براى آن معنى و يك بار براى اين معنى ديگر ؟
اشتراك لفظى اصطلاح « تضاد »
مثلًا كلمهء « تضاد » در اصطلاح فلسفهء اسلامى در دو مورد مختلف به نحو اشتراك لفظى به كار برده شده است :
1 . درمورد دوضدى كه محال است در يك جا اجتماع در وجود داشته باشند ، يعنى وجود اين مساوى است با عدم آن ، و وجود آن مساوى است با عدم اين . اين اگر هست آن نيست ، آن اگر هست اين نيست ؛ مثل شكلهاى هندسى بر روى يك مادهء معين كه شكل اين شىء اگر مكعب باشد ديگر كره نيست ، اگر كره باشد ديگر مكعب نيست ؛ يعنى بين كرويّت و مكعب بودن تضاد است ؛ يعنى شىء واحد در آن واحد امكان ندارد كه هم كره باشد و هم مكعب ، پس يا اين است يا آن .
فايدهء شناختن اين تضاد در مسألهء « معرفت » پيدا مىشود ؛ اثر شناختن اين تضاد در مسألهء معرفت و شناخت است ، زيرا هرگاه به وجود يكى از اينها پى ببريم دليل بر عدم ديگرى است . اگر به وجود آن پى ببريم دليل بر عدم اين است و اگر به وجود اين پى ببريم دليل بر عدم آن است . مثلًا در مورد نظامهاى مختلف اجتماعى اگر كسى بگويد نظام فلان كشور نظام استبدادى است ، شما چون قبلًا اطلاع داريد كه نظام آنجا مشروطه است مىگوييد : نه ، نظام آنجا مشروطه است ؛ نمىگوييد نظامش مشروطه است ، درعين حال ممكن است استبدادى هم باشد ؛ مىگوييد : نه ، چنين چيزى امكان ندارد ، نظام آنجا مشروطه است .
نظام جمهورى و سلطنتى هم همينطور است . اگر او مىگويد نظام فلان كشور سلطنتى است ، شما كه مىدانيد نظام آنجا جمهورى است مىگوييد : به دليل اينكه جمهورى است پس سلطنتى نيست ، چون در آن واحد نمىشود هر دو نظام را دارا باشد .