معنى باشد نداريم كه به اعتبار آن معنى اين لفظ وضع شده باشد ، بلكه يك لفظ را يك بار براى آن معنى وضع كردهاند ، يك بار براى اين معنى و يك بار هم براى آن معنى ديگر « 1 » .
هامش
( 1 ) . - استاد ! ببخشيد ، اين سؤال به اصل بحث مربوط نيست ولى به هر حال اين مسأله قابل طرح است كه از نظر زبان شناسى واقعاً دليلى نداشته است كه مثلا شير درنده را كه در بيابان است و شير نوشيدنى را كه در شيشه است ، هر دو را « شير » بنامند ؟ آيا لغت كم بوده است كه آن را يك لفظ ديگر بگويند ؟ بايد يك مسألهاى در كار باشد .
استاد : بله ، اتفاقاً اين را كه طرح كرديد خوب طرح كرديد به اعتبار اينكه در زبان عربى يك عدهاى معتقدند كه اصلا مشترك لفظى وجود ندارد . با اينكه يك لفظ به معانى متعدد به كار مىرود كه فعلا ما هيچ وجه شبهى ميان اينها نمىبينيم ، ريشه يا بى مىكنند و مىگويند همهء اينها به يك ريشه برمىگردد ؛ اما نمىخواهند بگويند اينها مشترك معنوى است ؛ حرف ديگرى مىخواهند بزنند . مىگويند اينها در ابتدا به صورت حقيقت و مجاز بوده ، بعد به صورت مشترك لفظى درآمده است ؛ يعنى لفظ درابتدا حقيقت بوده است براى يك معنا و آن را در يك معناى ديگر مجازاً به كار بردهاند ، بعد اين مجاز در اثر كثرت استعمال جنبهء مجازىاش از بين رفته و « حقيقت » شده است ؛ يعنى اين لفظ از اول مشترك لفظى نبوده است كه از همان ابتدا يك لفظ را يك بار براى اين معنى وضع كنند و يك بار براى معنى ديگر ؛ لفظ در آغاز فقط براى يك معنى وضع شده است .
مثلا شما در امور صنعتى كاملا اين مطلب را مىبينيد . فرض كنيد يك ابزار جديد صنعتى كه قبلا نبوده است پديد مىآيد . اين ابزار احتياج به يك اسم پيدا مىكند . اين اسم را از شبيه ترين اشيائى كه در عالم وجود دارد مىگيرند . در ابتدا كه اين اسم را مىگويند اين اسم مجاز است ، يعنى آن لفظ كه حقيقت در آن شىء است مجاز در اين شىء است ، ولى بعد آنقدر در اين مورد استعمال مىشود كه خود اين هم حقيقت مىشود ؛ چون تا وقتى مجاز است كه انسان بخواهد آن را با كمك قرينه بفهمد ؛ تا وقتى مجاز است كه گفتن اين لفظ اول آن را به ياد بياورد و بعد اين را - كه اين را با قرينه بايد فهماند - ولى وقتى كه خود اين معنى به حدى رسيد كه آن معنى ديگر اصلا فراموش شد اين مىشود « حقيقت » .
آن بحث شما با اين مطلب كه الآن من مىگويم كه هر مشترك لفظى در ابتدا حقيقت و مجاز بوده است منافات ندارد ، ولى به هرحال مشترك لفظىها را به مشترك معنوى برگرداندن درست نيست . اين را نمىشود ادعا كرد كه همهء مشترك لفظىها به مشترك معنوى برمىگردد .
- يك وجه ديگر هم ممكن است داشته باشد و آن اختلاط زبانهاست .
استاد : حال ، عرض مىكنم .
مسألهء ديگر اين است كه قضيه اختلاف ريشهاى دارد ؛ چطور ؟ مثلا در زبان عربى قبايل مختلفى كه اشتراك كمى دارند زندگى مىكنند . اينها در حدى كه قبلا با هم بودهاند زبان مشترك پيدا كردهاند . بعد يك پديدهء جديد به وجود مىآيد ؛ هم در ميان اينها به وجود مىآيد هم در ميان آنها . اين قبيله احتياج به لفظ جديد پيدا مىكند ، آن قبيله هم احتياج به لفظ جديد پيدا مىكند . اينجاست كه اين قبيله اين لفظ را براى اين معنى به كار مىبرد و آن قبيله همان لفظ را براى يك معنى ديگر به كار مىبرد ؛ بعد كه تمدن واحدى به وجود مىآيد كه همهء اينها را در هم جمع مىكند ، شخصى مثل « جوهرى » پيدا مىشود كه در ميان همهء قبايل عرب مىگردد و لغات اينها را پيدا مىكند ، لغات آنها را هم پيدا مىكند ، آن وقت مشترك لفظى پيدا مىشود .
براى جوهرى مثلا بنى تميم و بنى اسد هر دو عرباند . آن لفظ در بنى اسد اين معنى را داشته است و در بنى تميم آن معنى را دارد ، ولى بعد زبان قرآن كه آمده است همهء اينها زبان عربى شده است و براى آن لغوى مثل جوهرى كه در ميان قبايل مىگردد و لغات را پيدا مىكند ؛ همهء اينها لغات زبان عربى است . پس اينها مشترك لفظى است در صورتى كه كأنّه از دو زبان است ؛ دو شاخه است از ميان دو مردم ؛ يعنى در بنى تميم اين لغت به دو معنى وضع نشده است . اين لغت در بنى تميم اين معنى را دارد و در بنى اسد آن معنى را دارد ، ولى در سطح كلى عرب اين لفظ دو معنى دارد .
الفاظ مشترك در اصطلاحات علوم بالخصوص زياد به كار برده مىشود ، زيرا علوم به معانى جديد دست مىيابند و براى اين معانى بايد لغاتى را وضع كنند . علوم لغت را از عرف مىگيرند ولى لغتى كه از عرف مىگيرند عرف آن را براى اين معنى لطيف دقيق به كار نبرده است ، براى يك معنى ديگر به كار برده است . به يك « مناسبةٌ مّا » اين لغت را از آنجا مىگيرد و در اينجا به كار مىبرد . يك جاى ديگر معنى ديگرى پيدا مىكند و دنبال لغت مىگردد ، باز همان لغت را به مناسبت ديگرى مىگيرد و در اينجا به كار مىبرد .
- مثلا كلمهء « ماهواره » يا « قمرمصنوعى » براى اين سفينههاى فضايى كه دور زمين مىگردند از همين قبيل است .
استاد : بله ، به اين نحو است . خيلى از اين مثالها هست و اصلا اصطلاحات علوم همه به اين نحواست ، يعنى خلاصه به يك مناسبتى از عرف گرفته مىشود .