پس بحث اين است : آيا بعد از آن عوالم ، امكان وجود عالم طبيعت هست ؟ يا امكان وجود عالمى كه در آن ماده و تضاد باشد نيست ؟ چنين امكانى هست به دليل وجودش . ادلُّ دليل بر امكان شئ وقوع آن است . حالا كه چنين عالمى وجود دارد ، بايد حساب كنيم كه چنين عالمى و چنين طبيعتى و چنين ماهياتى كه لازمهء ذاتشان ماده وشرور و تضادهاست ، آيا بايد وجود داشته باشد ؟ آيا افضل در نظام خير ، وجود آن است يا عدم آن ؟ همين بود كه اثبات كرديم .
به تعبير ديگر : اگر شما بخواهيد بگوييد عالم ديگرى غير از اين عالم وجود داشته باشد كه در آن عالم خير باشد و شر وجود نداشته باشد ، آن عالم كه وجود دارد . اگر مىگوييد آن عالم همين عالم باشد و درعين حال كه اين عالم است معذلك مشخصات ذاتى خودش و لوازم ذاتش يعنى تضاد و ماده داشتن را نداشته باشد ، اين محال است .
سؤال : به نظر مىرسد كه ما همان اشكال اول را داريم كه عالم طبيعت نبايد وجود داشته باشد . اينكه مىفرماييد ادلُّ دليل بر امكان آن وجود آن است ، طبق اصولى كه خود شما قبول مىكنيد اين مسأله نبايد باشد . چون غير از اين عوالم مافوقى كه هستند ، حالا امر داير شده كه اين عالم طبيعت باشد يا عالمى كه در آن شر نباشد به جاى عالم طبيعت باشد .
استاد : طبيعت نمىتواند عالم بدون شرى باشد .
- طبيعت ديگر نباشد ، به جاى آن يك عالم بدون شرى باشد .
استاد : به جاى اين نيست ، آن به جاى خودش است . ببينيد ! در نظام وجود و عوالم وجود ، هر كدام از آن عوالم در جاى خودش است . آنها از جاى خودشان تجافى نمىكنند . معنى ندارد كه اين به جاى آن باشد يا آن به جاى اين . آن در جاى خودش و در مرتبهء خودش است . بحث اين است كه امكان عالمى ديگر [ غير از عوالم ما فوق طبيعت ] هست . امكانش را كه نمىشود نفى كرد . نمىشود گفت كه عالم ماده ممتنع الوجود است . اين كه گفتيم ادلُّ دليل بر امكان شئ وقوعش است ، براى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٠