يكى اينكه به آتش محترق شوى ولى زنده بمانى ، ديگر اينكه بدون درد بميرى ، از ايندو كداميك را انتخاب مىكند ؟ آيا محترق شدن به آتش را با اينكه مقرون به درد است انتخاب مىكند يا مردن بدون درد را ؟ مثلا مىخواهند كسى را مجازات كنند ، مىگويند يكى از دو كار را انتخاب كن : يامردن بىدرد ، يا زنده ماندن با درد آتش سوزى . تو را آتش مىزنيم بدون اينكه بميرى . كداميك از اينها را انتخاب مىكند ؟ مى خواهد بگويد كه انسان وقتى امرش داير ميان دو شر باشد ، آن شرى را كه به نظرش اعظم است ترك مىكند و شرى را كه به نظرش كوچكتر است انتخاب مىكند .
فلو تُرك هذا القبيل من الخير لكان يكون ذلك شراً فوق هذا الشر الكائن بإيجاده ، و كان فى مقتضى العقل المحيط بكيفية وجوب الترتيب فى نظام الخير أن يعقل استحقاق مثل هذا النمط من الأشياء وجوداً مجوزاً ما يقع معه من الشر ضرورة ، فوجب أن يفيض وجوده .
اگر چنين موجوداتى كه منشأ خيراتند و در عين حال ملازم با شرند ترك شوند ، ترك اينها شرى است فوق آن شرى كه الآن از وجودشان پيدا مىشود . پس اگر حالا ما بياييم سراغ نظام كل كه در عقل كل ( يعنى عقل الهى ) نظام خير تعقل شده است ، مىبينيم كه چون نظام بأحسن مايمكن تعقل شده است ، به همان نحو هم وجود پيدا كرده است . پس لازمهء علم به نظام احسن اين است كه تعقل به وجود آن بشود نه تعقل به عدمش ، چون تعقل وجودش خير است نسبت به تعقل عدمش ، زيرا ثابت شد كه عدم آن شرِ از وجودش مىباشد . پس مقتضاى عقل بارىتعالى است كه استحقاق وجود اينها را تعقل كند ، آن وجودى كه مجَوَّز و ممكن است كه شرى هم توأم با آن باشد و اين شر لازمهء ضرورى آن است . پس واجب است چيزهايى كه ملازم با شر است وجود پيدا كند .
فإن قال قائل : فقد كان جائزاً أن يوجد المدبر الأوّل خيراً محضاً مبرأ عن الشر ، فنقول : هذا لم يكن جائزاً فى مثل هذا النمط من الوجود ، و إن كان جائزاً من الوجود المطلق على أنّه ضرب من الوجود المطلق مبرأ ، ليس هذا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٨