تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
آتش فلان اثر و فلان خاصيت را دارد و اين در نظام كل بايد باشد ؛ يا طبيعت آب فلان خصلت را دارد ، و مانند آن . در نظام جزئى ، گفتيم كه يك عمل غير طبيعى صورت مىگيرد ؛ يعنى يك رابطهء غير طبيعى ايجاد كردن كه آن رابطه مقتضاى اصل طبيعت نيست ولى انسان با يك نظام مصنوعى مىتواند رابطه‌اى در اينجا برقرار كند ، مثلًا جلو يك اثر را بگيرد . يك وقت هست كه مثلا مىگوييم آب باشد با طبيعت خودش ، حيوان هم باشد با طبيعت خودش ، و اين حيوان در آب بيفتد و تلف نشود . نه ، اين يك اصل كلى و تخلف‌ناپذير است . ولى يك وقت مىآييم بدون اينكه در طبيعت كلى اثر بگذاريم ، از همان سنت و كليتى كه قابل تغيير نيست استفاده مىكنيم ، به حكم اينكه ما موجودى در داخل نظام هستيم و تأثيرات جزئى درداخل نظام مىكنيم ؛ يعنى بدون اينكه بخواهيم اين طبيعت يا آن طبيعت نباشد و يا باشد و اثر خودش را نداشته باشد ، مىآييم و مثلا سدى جلو آب مىبنديم . بعد از آن ، آب در جاى قبلى جريان پيدا نمىكند و حيواناتى كه در كنار رودخانه هستند ديگر در آب نمىافتند كه تلف بشوند . اين ، تصرف جزئى در نظام است . آنچه انسان مىكند مربوط به مسألهء « هست » ها و « بايد » هاست كه آن روز مطرح كرديم . آن به حسب امكانات انسان است ؛ يعنى انسان كه خودش جزئى از اين نظام كل است و وجودش در نظام كل بايد باشد ، امكاناتى برايش هست و مىتواند اين تصرفات جزئى را در عالم بكند . اينجاست كه براى انسان يك سلسله « بايد » ها در مقابل « هست » ها مطرح مىشود . « هست » ها يعنى همان مقتضاى اوليهء طبايع كليه . « بايد » ها يعنى تصرفات جزئى كه انسان در اين نظام كلى مىكند . البته خود تصرفات جزئى انسان به حسب طبيعت خودش در نظام كلى ، جزئى از نظام كلى است . چون اين كه انسان داراى چنين طبيعتى و داراى چنان قدرت و امكانى باشد ، مقتضاى طبيعت كلى است . ولى تصرفات انسان خود نوعى تصرف در نظام جزئى عالم است . آن « بايد » ها همه تصرف در نظام جزئى است و اين مانعى ندارد . يك وقت ما مىگوييم اين چيز شر است و آن را به خير تبديل كنيم . مثلا مقتضاى طبيعت انسان اين است كه نفس اماره‌اش چنين باشد و عقلش چنين ، و آن وقت انسان با قدرت و توانايى خودش عقل را بر نفس غلبه مىدهد ، كه از اين [ عمل ]