غايت ، و غايتِ غايت ، اين حرف گفته شد كه هدف بقاى نوع است . اين را ما بهطور مفصل به يك مناسباتى همراه با بحثهاى ديگرى ذكر كرديم . اجمالًا يادم هست كه يك وقتى همين مطلب را گفتيم ، و امروز هم همين مسأله به شكل ديگر مطرح است .
هدف ، نوع انسان است نه افراد .
مىگوييم كه فرد مقدمهء فرد است ، پدر مقدمهء پسر است ، وجود پدر براى پسر است ، پسر هم وجودش براى پسر ديگر است و آن هم وجودش براى پسر ديگر است . در اينجا هيچ اولويتى ندارد كه به يك پسر كه برسد ، او بخواهد آخرين فرد باشد . آيا اين جور است ؟ نه ، هدف طبيعت بقاى نوع است . در نظام كل ، اين نوع است كه بايد وجود داشته باشد . آنجا كه يك نوع با يك فرد هم مىتواند موجود باشد هدف طبيعت حاصل است . ولى آنجايى كه افراد به حكم علل خاصى نمىتوانند باقى بمانند ، مثل افراد طبيعى ، طبيعت نوع را به وسيلهء فرد حفظ مىكند .
پس اين مطلب براى اين آقايان مطرح است كه در نظام تكوّن و در هدفهاى طبيعت ، نوع هدف است ؛ و به عبارت ديگر در نظام كل آنكه بايد وجود داشته باشد نوع است نه فرد .
اگر هدف طبيعت فرد باشد اخلاق قابل توجيه نيست
امروز بحثهايى را دربارهء انسان مطرح مىكنند كه چون براى طبيعت غايت و غرض قائل نيستند به بنبست برمىخورند . مىگويند : هدف انسان چه چيزى بايد باشد ؟ هدف فرد در زندگى چه چيزى بايد باشد ؟ اين مطلب براى توجيه هدف فرد و به عبارت ديگر براى توجيه اخلاق است . آيا خوب است كه هدفش فرد باشد ؟ به طور طبيعى خوب است كه هدف فرد ، فرد باشد ؛ يعنى من بايد همه چيز را براى خودم بخواهم . اين براى من و از نظر من خيلى طبيعى است كه هدفْ خود من باشم ، يعنى هر چيزى را براى خودم بخواهم ، براى زندگى خودم بخواهم . ولى اين همان است كه با اخلاق جور در نمىآيد . از جنبهء طبيعى قابل توجيه است ، ولى از جنبهء اخلاقى اگر همين حرف را بگوييم اخلاق بيهوده ا ست .
آن وقت از نظر اخلاق چه مىگوييم ؟ چگونه هدفى را براى انسان مىتوانيم مطرح كنيم كه هدف صحيح و معقولى باشد ؟ حكما آمدهاند و گفتهاند كه هدف بايد نوع باشد نه فرد . نوع باقى است و فرد