خودش باشند ، بلكه اگر طبيعت با اين وسيلهء خاص به هدف نرسيد از وسيلهء ديگر استفاده مىكند ، چون فرض اين است كه فرد وسيله است براى اينكه طبيعت به هدف خودش كه نوع است برسد .
شر حقيقى اقليت افراد يك نوع را مىگيرد
حالا شر حقيقى در اشخاص هم آيا اكثريت اشخاص را مىگيرد يا اقليت اشخاص را ؟ گذشته از اينكه مانع نوع نمىشود ، از نظر افراد چطور ؟ اكثريت افراد را مىگيرد يا اقليت افراد را ؟ شيخ مىگويد كه شر بايد هميشه اقليت افراد را بگيرد . هر شرى را كه شما در نظر بگيريد ، اقليت افراد نوع گرفتارش مىشوند نه اكثريت افراد نوع ، مگر يك نوع از شر كه آن شامل اكثر افراد نوع هم مىشود ، كه بعداً خواهند گفت كه آن هم از باب اين است كه اين كمال نوع [ كه اين شر مانع تحقق آن شده است ] مقتضاى طبيعت نوع نيست .
فرض كنيد كه بصير بودن يك كمالى است براى نوع ، كه براى آن واجب است ، يعنى براى نوع ضرورت دارد ، كه اگر نباشد احتياج نوع برآورده نمىشود . يا مثلا يك چيزهايى است كه اگر براى نوع واجب هم نيست ولى در حد نافع بودن است ، مثل مقعر بودن كف پاى انسان . اين امرى نافع است ، ولى اگر هم نباشد چنين نيست كه كار نوع زمين بماند .
شرى كه شامل اكثريت افراد يك نوع مىشود
ولى يك چيزها هست كه [ به دليل فقدان ] استعدادش نقص و شر است ، اما آن استعداد براى نوع نيست كه تمام افراد نوع آن استعداد را داشته باشند . پس اگر اكثريت آن را ندارند ، چنين نيست كه اكثريت از چيزى كه استعدادش را داشتهاند محروم شده باشند ، بلكه اين استعدادها هميشه در يك اقليت پيدا مىشود و اكثريت از اول استعدادش را ندارند ؛ مانند جهل به فلسفه يا جهل به هندسه . اكثريت افراد مردم به اين فنون و علوم خاص جاهل هستند ، ولى چنين نيست كه استعداد آن در همهء افراد نوع باشد و براى همهء افراد نوع واجب باشد يا براى همه نافع باشد ، آن هم نفعى كه قريب به حد وجوب است و مع ذلك اكثريت مردم محروم باشند ؛ چنين نيست ، بلكه اينها از كمالاتى است كه در مورد آنها بايد چنين گفت :