مىآيد و مانع تابش آفتاب مىشود . به اين « مانع » مىگوييم . ولى اين مانع نيامده ماده را فاسد كند يا صورت را زايل نمايد ، بلكه مانع وصول آن علل عرْضى مىشود كه بايد از خارج بيايند و به گياه كمك بدهند تا رشد كند . ولى خود آن مانع تماسى با اين شئ ندارد . ابر فقط وضع و موقعيتى دارد و در جايى قرار مىگيرد كه ميان نور خورشيد و اين شئ حائل مىشود و در نتيجه اين شئ به كمال خودش نمىرسد .
امثال اين موانع را ما درعالم زياد داريم كه يك شئ مىآيد و مانع مىشود كه خيرى كه مورد احتياج يك شئ است به او برسد . اين يك نوع ازمانع بود .
ولى يك نوع ديگر از مانع به اين شكل نيست كه ميان مكمل و شئ حائل شود ، بلكه به صورت يك امر مضادِ مواصل است ، يعنى خودش يك ضدى است كه با شئ حالت تضاد دارد ؛ مانند يك ضدى كه مىآيد و ضد خودش را از بين مىبرد ، مىآيد با آن تماس مستقيم پيدا مىكند و آن را از بين مىبرد ؛ مثل مانع شدن تگرگ براى زراعت . تگرگ اين جور نيست كه مثلا بيايد و مانع حرارت يا نور يا آب بشود . بلكه خودش مستقيماً مىآيد و ساقهء گياه را مىشكند و قهراً آن را از حيّز انتفاع مىاندازد ، يا شكوفهء درخت را كه برگهايش بايد تدريجاً بريزد و بعد به صورت ميوه در بيايد به كلى از بين مىبرد . پس اين دو جور است .
مثال الأول وقوع سحب كثيرة و تراكمها ، و إضلال جبال شاهقة تمنع تأثير الشمس فى الثمار على الكمال .
و مثال الثانى حبس البَرَد للنبات المصيب لكماله فى وقته ، حتى يفسد الاستعداد الخاص و ما يتبعه . و جميع سبب الشر إنمّا يوجد فيما تحت فلك القمر و جملة ما تحت فلك القمر ضعيف بالقياس إلى سائر الوجود كما علمت .
مثال اول ، واقع شدن ابرهاى زياد و متراكم يا سايه انداختن كوههاى خيلى بلند كه مانع تأثير خورشيد مىشوند كه ميوه ها به كمال برسند . به اصطلاح معروف مىگويند : « سايه خشك شد » . يا مثلا يك درخت گردو كه در يك باغ قرار دارد ، چون خيلى بزرگ است ، مىگويند كه اين درخت گردو درختهاى ديگر را سايه خشك مىكند ، يعنى مانع رشد درختان ميوهاى مىشود كه در آن قرار دارند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 522
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢٢