مورد دوم آنجا بود كه خود مانع مىآيد و شخصاً مانع مىشود و كمال شئ را ازبين مىبرد نه مكمل را ، يعنى نفس كمال شئ را زايل مىكند نه اينكه مانع تأثير مكمل شود ؛ مانند تماس پيدا كردن و [ برخورد كردن ] تگرگ با گياه . اين يك مضادى است كه و اصل است .
در اينجا شيخ از همان اول تقسيم را به صورت يك تقسيمبندى خيلى كاملى انجام نداد . مرحوم آخوند در اسفار همينها را مطابق آنچه كه شيخ در شفا آورده بيان كرده ، ولى در بعضى از جاها يك اصلاحات لازمى انجام داده است . البته مطالب را به صورت نقل از شيخ نياورده ، ولى عبارتهاى شيخ است كه در مواردى اصلاحات كردهاست . يعنى آنجاهايى كه نقص بوده اصلاح كرده . من اين را در حاشيهء كتاب خودم نوشتهام . آنجا كه خوانديم : « فالشر بالذات هو العدم و لا كل عدم بل عدم مقتضى طباع الشىء . . . » ، در اسفار مىگويد : « فالشر بالذات هو العدم و لا كل عدم بل عدم و اصل الى الشىء ، و لا كل عدم و اصل إليه ، فإن عدم الحلاوة فى قوة السمع و البصر ليس بشرٍ لهما ، بل عدم و اصل اليه يكون عدم مقتضى طبيعته من كمالات التى تخص لنوعه و طبيعته » « 1 » .
يك مطلب كه جزء مسائل فرعى است ، اين است كه موجبات شر ، همانطور كه تا حالا گفتهام ، به حساب قدما و به تعبير آنها ، در مادون فلك قمر دارند نه در ما فوق آن ، چون عالم ما فوق فلك قمر عالم عناصر اربعه نيست . البته از نظر اصل كلى فلسفى ، تعبير بايد اين جور باشد كه جميع اينها از مختصات عالم طبيعت است ؛ و چون آنها طبيعت را منحصر به مادون فلك قمر مىدانستند ، از اين جهت اين تعبير را كردهاند . جميع اين شرور از مختصات عالم طبيعت و عالم ماده است . هر جا كه مادهسؤال : در عالم مجردات هيچ قابليتى وجود ندارد ؟ استاد : نه ، ديگر در آنجا امكان نيست .
نباشد قهراً شرور هم نيست .
هامش
( 1 ) . اسفار ، چاپ 9 جلدى ، ج 7 / ص 61 .