اينكه منشأ جهل بچه شده است . ولى شريت جهل به اعتبار يك امر ديگر نيست .
بنابراين تمام شرور از اين قبيل هستند كه ماهيت همهء آنها به اعدام منتهى مىشود .
اين يك قسمت از مطلب است . تا اينجاى مطلب فقط جواب ثنويت داده مىشود ، ولى براى مسألهء عنايت و حكمت كه در اينجا مطرح است كافى نيست .
مسألهء دوم : بسيار خوب ، جهل از امور عدمىاست ، ولى چرا بايد همين امور عدمى در اين نظام تحقق داشته باشند اگرچه اين تحقق به تبع منشأ انتزاعشان باشد ؟ چرا جاى اين امور عدمى را امور وجودى پرنكرده است ؟ جهل شر است و عدمى هم هست ، ولى چرا به جاى جهل علم نيست ؟ فقر شر است و امر عدمى است ، فقدان ثروت است ، تهيدست بودن است ، نداشتن ثروت است ، ولى چرا به جاى فقر غنا نيست ؟
اشياء از طبايع خودشان تخلف نمىكنند
آن وقت اين مسأله دوباره مطرح است كه ببينيم آيا درنظام كلى جهان ، شرور از آن چيزهايى كه فى حد ذاته خيرند قابل تفكيك هستند يا نيستند ؟ البته اينكه مىگوييم در نظام كلى ، براى اين است كه غير ازمسألهء نظام جزئى است . مسأله در نظام كلى اين است كه آيا امكان دارد و يك امرِ ممكن است كه مثلًا آتش با طبيعت خودش وجود داشته باشد و معذلك محرق نباشد ؟ هر شيئى به حسب طبيعت وجود خودش خير است . آتش هم خاصيت طبيعى آن احراق است ، ولى يك تبعيضى در خود طبيعت آتش باشد به طورى كه مثلا اين هيزم داخل بخارى را بسوزاند ولى اين جامه را به دليل اينكه جامهء يك انسان مؤمن است و يا جامهء يك انسان فقير است كه به آن احتياج دارد ، نسوزاند . آيا اين يك امر ممكنى است در نظام كلى عالم ، يا نه ؟
تفاوت نظام كلى با نظام جزئى موجودات
اينكه عرض مىكنم در نظام كلى ، براى اين است كه ضمناً جلو يك اشتباه گرفته شود ، و آن مسألهء نظام جزئى است . مسألهء نظام كلى غير از نظام جزئى است . بحث فلسفه دربارهء نظام كلى است . فيلسوف بحث مىكند كه آيا آتش در طبيعت خودش مىتواند تبعيضى داشته باشد ؟ آيا آتش در طبيعت خودش ميان آن كارهايى كه ما آنها را خير مىشماريم و كارهايى كه آنها را شر مىشماريم ، مىتواند تبعيض قائل