بگويد هر چه واقع شده است حداكثر ارزشى است كه صورت گرفته است و به احسن مايمكن صورت گرفته است ؟ حالا چه اينكه ما اين را در زبان دين و اسلام بخواهيم بنگريم و چه در زبان خود فلاسفه . در خود اسلام مىبينيم كه قرآن فرموده است : الَّذى أَحْسَنَ كُلَّ شَىْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإنْسانِ مِنْ طينٍ « 1 » .
قالَ رَبُّنَا الَّذى أَعْطى كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى « 2 » .
اين سخن را موسى عليه السلام در جواب فرعون مىگويد ، مع ذلك آيا خود فرعون را به عنوان يك ارزش تأييد مىكند ، يا به عنوان يك واقعيت مىپذيرد ؟ مگر خود قرآن از فرعون كه كوس « انَا رَبُّكُمُ اْلأَعْلى » « 3 » مىزد انتقاد نمىكند ؟ بنابراين قرآن هم فرعون را به عنوان يك واقعيت تأييد مىكند نه به عنوان يك ارزش .
آيا در دنيا يك نفر هست كه آنچه را كه در تاريخ وقوع پيدا كرده است و وقوع پيدا مىكند ، همه را واقعيت توأم با ارزش تلقى كند و بگويد بهترين شكل ممكنى كه بايد صورت بگيرد هميشه صورت گرفته است ؟ نه . آيا مثلا ما حاضريم خلافت غير اميرالمؤمنين را به اين معنا حقيقت تلقى كنيم و بگوييم واقعيتى است توأم با حداكثر ارزش ؟ بگوييم آنچه واقع شد همان است كه بايد واقع مىشد ؟ يا ما مىگوييم آن چيزى كه بايد واقع مىشد واقع نشد ؟ خود فيلسوفان آيا از زمان خود شكايت نمىكنند ؟ ملاصدرا مىگويد : اكنون زمانى است كه جَهَله مسلط شدهاند ، علم چنين است ، خودم چنين زندگى مىكنم .
خود اين شكايت مشخص مىكند كه او آنچه را كه وجود دارد واقعيتهاى توأم باارزش نمىداند .
آيا اين مسأله تضاد دارد با اين فكرى كه ما در اينجا تعقيب مىكنيم ؟ از يك طرف مىگوييم كه نظام عالم نظام احسن است ، و از طرف ديگر مىگوييم كه شرور از خيرات غير قابل انفكاك هستند .
هامش
( 1 ) . سجده / 7 .
( 2 ) . طه / 50 .
( 3 ) . نازعات / 24 .