تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
همان ادراك نقص باشد . هر دو مدرَك يعنى « حرارت ممزق » و « سحاب » كه دو امر وجودى هستند فى نفسه شر نيستند ، بلكه بالقياس با اين شئ خاص شر هستند .

مطلق و نسبى بودن خير و شر

يك مسألهء ديگر را كه جزء اصول كليه بود بايد مىگفتيم كه اينجا نگفتيم و در عدل الهى گفته‌ايم . آن مسأله اين است كه آيا « خير » و « شر » دو مفهوم مطلق هستند يا دو مفهوم نسبى ، يا بر دو قسمند : خير مطلق و خير نسبى ، و شر مطلق و شر نسبى ؟ مطلب چگونه است ؟ اگر وجود را از آن جهت كه وجود است در نظر بگيريم خير مطلق است ؛ كما اينكه اگر عدم را از آن جهت كه عدم است در نظر بگيريم ، خصوصاً اگر توأم با يك استعداد و قابليت بشود ، عدم از آن جهت كه عدم است شر است . اين در صورتى است كه اشياء را فى نفسه و بدون ارتباط با اشياء ديگر در نظر بگيريم . ولى اگر اشياء را به حسب ارتباطشان با اشياء ديگر در نظر بگيريم ، خير و شرشان نسبى مىشود : يك وقت مىگوييم اين كاغذ خودش براى خودش خير است ، يا ممكن است بگوييم شر است ، كه البته ما مىگوييم وجودش براى خودش خير است . اين يك مسأله است . ولى يك وقت مىپرسيم كه وجود اين شئ براى اين كتاب چگونه است ؟ خير است يا شر ؟ براى اين ديوار چطور ؟ خير است يا شر ؟ اين يك امر مقايسه‌اى است . اينجاست كه مسألهء نسبيت در كار مىآيد ؛ وجود يك چيز براى يك چيز ممكن است خير باشد و براى چيز ديگرى ممكن است شر باشد . اين مىشود يك امر نسبى . گفتيم كه شرور بر دو قسم است : شرى كه خودش عدم است و شرى كه يك امر وجودى است و چون منشأ عدم است او را شر دانسته‌ايم . شرى كه عدم است ، ديگر بحثى ندارد . اما شرى كه « وجودى » است ، شريت آن اضافى و نسبى است ، يعنى نسبت به يك شئ معين شر است نه نسبت به خودش و نه نسبت به همه چيز و نه نسبت به كل نظام عالم . به اين معناست كه شما هر شرى را كه در نظر بگيريد مىبينيد اين شر به قياس با يك شئ معين شر است . فرض كنيد كه مىگوييم مار و عقرب شر است . مار و عقرب