پس اين هم خودش يك مطلبى است كه مىگويند شرور از ماده برمىخيزند ؛ يعنى اگر ماده نبود شرى هم نبود . ولى گفتيم مقصود اين نيست كه ماده شر مطلق است ، بلكه به اين معنى است كه فعليتها به هيچ وجه دخالتى در شرور ندارند . آن كه دخالت بالذات در شرور دارد ماده است نه فعليت . اما اين به معناى اين نيست كه ماده دخالتش فقط در شريت شرور است و دخالتى در خيريت ندارد .
اين چهار مطلب اصلى است كه شايد اركان و پايههاى مسائل شرور باشند .
سؤال : در عالم مفارقات ، ديگر قوه و استعدادى نيست ، آيا مىشود گفت منشأ خيرات هم نيست ؟ استاد : نه ، براى اينكه آنجا هر موجودى هر چه از خيرات كه برايش امكان ذاتى داشته است ، برايش بالفعل حاصل است .
- با اين حال منشأ خيرات هم هستند ؟ استاد : منشأ خيرات در اشياء ديگر هستند ، ولى براى خودشان تحول و تكامل نيست .
شرح و توضيح متن
و اعلم أن الشر يقال على وجوه : فيقال شر ، لمثل النقص الذى هوالجهل و الضعف و التشويه فى الخلقة ، و يقال : شر ، لما هو مثل الألم و الغم الذى يكون إدراك ما بسبب لا فقد سبب فقط . فإنّ السبب المنافى للخير المانع للخير ، و الموجب لعدمه ، ربما كان مبايناً لايدركه المضرور ، كالسحاب إذا ظلل فمنع شروق الشمس عن المحتاج إلى أن يستكمل بالشمس . فإن كان هذا المحتاج درّاكا ، أدرك أنه غير منتفع و لم يدرك من حيث يدرك ذلك « 1 » أن السحاب قد حال ، بل من حيث هو مبصر و ليس هو من حيث هو مبصر متأذياً بذلك ،
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخهها نوشته « من حيث يدركه ذلك » كه اشتباه است .