باشيم .
ترتب خيرات و مصالح بر شرور
مسألهء ديگرى كه اين حكما متعرض آن هستند اين است كه شرور نه تنها ملازم با يك سلسله خيرات قبلى هستند و وجودشان مقارن و بلكه به يك اعتبار معلول و تابع قهرى آن خيرات است كه اگر آن خيرات باشند اين شرور و عدميات هم بايد باشند و اگر بناست كه اين عدمياتِ تابع نباشند متبوعشان هم نخواهد بود ، قطع نظر از اين امر ، يك چيز ديگر هم هست : خود اين شرور ، متبوع يك سلسله خيراتند ؛ يعنى يك سلسله خيرات كثير است كه آن خيرات كثير وجودشان مشروط به اين شرور است ؛ يعنى تا اين شرور نباشند آن خيرات هرگز محقق نمىشوند . پس بر شرور يك سلسله خيرات و يك سلسله مصالح مترتب مىشوند .
مسألهء دوم اين بود كه برخى شرور بر يك سلسله خيرات مترتبند و توابع قهرى يك سلسله خيرات هستند ، توابع قهرى لاينفك . اين بحث سوم ما اين است كه يك سلسله خيرات و مصالح تابعهاى قهرى اين شرورند ، و اين شرور متبوعهاى الزامى آن سلسله خيرات مىباشند ، كه اگر فرض هم بكنيم كه اين شرور را از متبوعهاى خودشان مىتوانيم تفكيك كنيم و از بين ببريم ، از بين بردن اينها ملازم است با سد باب يك سلسله خيرات .
حكما تا اينجا سه مسأله را مطرح كردهاند : مسألهء عدمى بودن شرور ، مسألهء اينكه شرور توابع قهرى يك سلسله خيرات هستند ، و مسألهء اينكه شرور متبوع يك سلسله خيرات هستند و آن خيرات توابع قهرى اين سلسله شرور هستند .
از اين سه ، غالباً اذهان عامه به اين سومى توجه دارد و آن چنين است كه هر امر شرى كه برسد اذهان متوجه مىشوند ، چون خيلى نظيرش را ديدهاند كه وقتى يك شرى رسيده به دنبال اين شر يك مصلحتى بوده است ، بعد گفتهاند كه عجب ! چه خيرى بود ! چه مصلحتى بود كه چنين حادثهاى پيش آمد ! اگر چنين حادثهء بدى پيش نمىآمد بعد چنين و چنان مىشد ، فلان حادثهء خير پيش نمىآمد ، يا فلان شر بزرگتر پيش مىآمد . اين مسأله همان است كه مىگويند همهء شرور عالم مبتنى بر يك سلسله مصالح است . مصالح يعنى توابع خيرى كه از براى شرور است . خوب ، اين سه مسأله تا اينجا .