تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

شر از « ماده » برمىخيزد

مسألهء چهارم ازكلياتى كه در باب شرور بايد بحث كنيم ، و از حالا بايد توجه داشته باشيد ، اين مسأله است كه : حكما مىگويند تمام شرور از ماده بر مىخيزند . « ماده » در اصطلاح حكما هيولاى اولى است كه قوهء صرف و مادهء محض است . همهء شرور از قوه برمىخيزند . اين يعنى چه ؟ در بعضى از كلمات هست كه هيولاى اولى شر محض است ، منبع ظلمات است ، منبع شرور و اعدام است ؛ يعنى طورى تعبير مىكنند كه گويى از هيولاى اولى جز شر برنمىخيزد . ولى اين تعبير ، اگر گاهى اين‌جور باشد ، مقصود از آن اين نيست . هيولاى اولى ، هم منشأ خيرات است هم منشأ شرور .

چون اثرپذيرى در عالم ماديات هست شر هم هست

اگر آنچه در اين عالم وجود دارد همه فعليت محض مىبود و هر موجودى هر چه را كه مىتوانست داشته باشد ، بالفعل مىداشت و ديگر بالقوه نمىتوانست چيزى را بپذيرد ، دراين صورت ديگر شرى هم در عالم نبود ، چون اثرپذيرى در عالم نبود . اگر اثرپذيرى در عالم نباشد هيچ چيزى براى هيچ چيز شر نخواهد بود ، يعنى همهء موجودات اگر براى يكديگر خير نباشند لااقل شر نيستند ، چون هيچ موجودى نمىتواند به موجود ديگرى ضرر بزند ، زيرا انفعال و اثرپذيرى نيست . البته لازمهء اين مطلب اين است كه : وقتى انفعال و اثرپذيرى نبود ، وقتى شرى نبود ، آن وقت باب خيرات هم مسدود بود ؛ يعنى اگر قوه و استعداد در عالم نبود ، عالم ما يك حالت يكنواختى را داشت ، ديگر تغيير و تحول و تكامل و تجدد و آمدن شئ جديد نبود . اگر فرض كنيم كه تمام قوه و استعداد يعنى مادهء اولى را يك مرتبه از عالم بگيرند ، در اين صورت همه چيز در جاى خودش ميخكوب مىشود ، يعنى هيچ متحركى ديگر استعداد حركت ندارد و هر شيئى كه امكان يك فعليتى در آن بود ديگر امكان آن فعليت را از دست مىدهد ، عالم به همين حالتى كه هست مىمانَد ، برگ درخت اگر سبز است سبز مىماند و نمىريزد و اين تحول و تجدد و ريختن اين برگ و پيدا شدن برگ جديد و پيدايش انسانهاى جديد و حيوانهاى جديد و گياهان جديد و اوضاع جديد ، پيش نمىآيد و باب وجود براى آيندگان به‌كلى مسدود مىشود .