تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
عالم‌سازى نداريم . پس اصلًا از اول تجربه نداريم . اين هم يك ايراد ديگر .

اشكال سوم

ثالثاً ، مىگويد : ما از اينها صرف نظر كرديم . فرض كنيم تجربه‌اى كه در مورد انسانها داريم كافى است ، و فرض كنيم كه شباهت عالم هم به صنع انسان يك شباهت صددرصد كامل است ، چه نتيجه‌اى مىگيريم ؟ نتيجه مىگيريم كه صانع عالم چيزى است مانند انسان . اين كه كافى نيست . درست است ، خلاف حرف ماديون است ، ماديون به چنين حرفى هم اعتقاد ندارند ، به مبدئى مثل انسان هم براى عالم اعتقاد ندارند ؛ ولى الهيون مىخواهند از اين راه مبدئى الهى اثبات كنند ، مبدئى كه داراى صفات الوهيت است ، داراى كمال لايتناهى است . آنها مىخواهند از اينجا به علم لايتناهى برسند ، به قدرت لايتناهى برسند ، به كمال لايتناهى برسند ، به رحمت لايتناهى برسند . پس به فرض كه شباهت كامل باشد و به فرض كه تجربه‌ها در مورد صنع انسان براى عالم هم كافى باشد ، تازه مبدئى نظير انسان ثابت مىشود و نه بيشتر .

اشكال چهارم

رابعاً ، فرض كنيد از اين اشكال هم صرف نظر كنيم ، باز هم نمىتوانيم با اين دليل نظم ، مبدئى براى جهان اثبات كنيم كه از هر جهت مانند انسان باشد . مىتوانيم مبدئى اثبات كنيم كه از نظر دانايى و فنى و صنعتى مثل انسان باشد ، ولى نمىتوانيم مبدئى اثبات كنيم كه حداقل در حد انسان داراى عدالت انسانى و رحمت انسانى و مهربانى انسانى باشد ، چرا ؟ براى اينكه ما در نظام موجود تلخيها مىبينيم ، حوادث ناگوار مىبينيم ، وقايعى مىبينيم كه به هيچ وجه خوشايند نيست و مورد انتظار انسان نمىباشد ؛ و اگر مبدأ عالم لااقل يك انسان مىبود ، حتماً عالم را به گونه‌اى ديگر مىساخت كه اين حوادث و وقايع و زلزله‌ها و طوفانها و مرگ و ميرها و قساوتها و خشونتها و نظاير آن وجود نداشته باشد . به قول خيام :
گر بر فلكم دست بدى چون يزدان * برداشتمى من اين فلك را ز ميان از نو فلكى چنان همى ساختمى * كازاده به كام دل رسيدى آسان
اگر جهان را به انسانى مثل خيام مىدادند و مىگفتند بيا و جهان را بساز ، اين عالم را