انسان برود و آنجا را ببيند شك نمىكند كه اين ساختمان يك معمارى داشته است ، معمارى كه آگاهى داشته و در اين كار خودش وارد بوده است ، و شك هم نمىكند كه سازندهء آن انسان است .
چرا ؟ چون اين بر اساس يك تجربه است . ما قبلًا انسانها را با كارهاى آنها تجربه كردهايم ، يعنى اينجور كار را از اين موجود مكرر به تجربه ديدهايم . حالا ديگر هر وقت ما اين كار را ببينيم ، بدون آنكه كنندهء آن كار را ديده باشيم ، فوراً به حكم تجربهء خود حكم مىكنيم كه اين كار هم كنندهاى شبيه به كنندهء آن كارها دارد . به عبارت ديگر ، ما قبلًا علل را با معلولات آنها توأماً تجربه كردهايم ، يعنى ديدهايم كه اين گونه معلولات از اين گونه علل پيدا شده است ، پس اين علل و اين معلولات را چندين بار تجربه كردهايم ؛ يك بار هم كه معلولى مشابه آن معلولات ببينيم ، از شباهت معلولات شباهت علل را كشف مىكنيم ، مىگوييم پس اين ، علتى شبيه به علت آنها دارد . در اين جهت كه ما از معلولات مشابه علل مشابه را كشف مىكنيم ، نظير علم پزشكى است . پزشك يا پزشكانى در يك جايى ، در يك شهرستانى ، يك نوع بيمارى را تجربه كردهاند و ديدهاند كه در اثر پيدايش فلان ميكروب فلان عارضه در بدن پيدا مىشود . اين را مكرر تجربه كردهاند و عارضهها را كه مشاهده كردهاند ، تحقيق كرده و ميكروبى را كه منشأ اين عارضه مىشود كشف كردهاند . اين را در چندين بار تجربه ، نه يكبار ، نه دوبار ، نه سهبار ، كشف كردهاند . حالا اگر در جاى ديگرى رفتند و همان اثر را كه قبلًا ديده بودند ببينند ، فوراً حكم مىكنند كه اين نتيجهء فلان بيمارى است كه مكرر تجربه شده است . پس ، از معلولات مشابه حكم به علت مشابه مىكنيم .
آقاى هيوم به چند شكل و در واقع بايد بگوييم از چند جهت دليل نظم را مورد خدشه و مناقشه قرار داده است :
اشكال اول هيوم بر برهان نظم
اولًا ، آن شباهت تامّى كه ميان افعال و مصنوعات انسانها هست ، آنچنان شباهتى ميان معلولات طبيعت نيست ؛ يعنى آن كمال مشابهتى كه ميان مصنوعات انسان ، مثلًا ميان اين ساختمان و يك ساختمان ديگرى كه در جادهء قم - تهران مىبينيم ، آن كمال مشابهت را ميان معلولات اين جهان نمىبينيم . ميان معلولات بايد چنان كمال