مشابهتى وجود داشته باشد كه وقتى اين معلول را مىبينيم بتوانيم بگوييم عينا شبيه آن معلول است ، تا از آن ، كشف علتى شبيه علت آنها بكنيم . اين كمال شباهت وجود ندارد .
خود هيوم اين مطلب را شايد به اين واضحى هم بيان نكرده است . يادم هست در آن دورهاى كه در مدرسه مروى منظومه مىگفتم ، اوايلى كه آمده بوديم كه قريب بيست سال پيش مىشود ، وقتى رسيديم به همين بحث كه مرحوم شاهچراغى و آقاى شريعتمدارى و اينها بودند ، در همانجا من خودم دليل نظم را از اين جهت مورد خدشه قرار دادم ، يعنى اين جهتش را . گفتم همان مثالى كه خودشان مىزنند دليل بر ضعف اين برهان ممكن است باشد . چون مثالى كه اغلب متكلمين مىگويند اين است كه اگر ما در بيابانى حركت كنيم و به قصرى برخورد كنيم ، به يك ساختمانى ، به يك باغى با درختكارى و گلكارى ، با ساختمانهايى خيلى مجهز و آماده كه همهء لوازم و تجهيزات در آن باشد ، با اينكه هيچ اطلاعى نداريم ، شك نمىكنيم كه سازندهء آن صنعتگرى عالم و مدرك و شاعر يعنى يك انسان بوده است .
در آنجا ما خدشه مىكرديم كه ممكن است يك نفر ملحد همين را دليلى عليه شما بگيرد و بگويد چطور شما ميان آن بيابان و ساختمان فرق مىگذاريد ؟ بيابان هم كه به قول شما صنع خداى عليم و حكيم است . مگر كوهها ، درياها و خود آن بيابان صنع خداى عليم و حكيم نيست ؟ پس چطور به اينجا كه مىرسيد فرق مىگذاريد و مىگوييد اين ساختمان خود به خود به وجود نيامده ؟ معناى اين فرق گذاشتن اين است كه غير از اين ، خود به وجود آمده و اين ساختمان است كه صنع يك انسان است .
پس اولًا ، ممكن است كسى از اين راه خدشه كند كه اين دليل مبنى بر تشبيه ميان صنع خدا و صنع انسان است ، تشبيه ميان طبيعت و صنع انسان است ، و مىخواهيد از معلولات مشابه علت مشابه كشف كنيد . يك خدشهاش اين است كه آن كمال مشابهت ميان طبيعت و فعل انسان نيست ، زيرا وقتى كه انسان فعل انسان را در جايى مىبيند با طبيعت فرق مىگذارد و فوراً مىگويد كه اين كار انسان است . از چه جهت مىگويد كار انسان است ؟ براى اينكه يك سلسله نظمهاى خاص مىبيند كه مىگويد جز از انسان ساخته نيست . اگر كمال شباهت بود ، بايد هيچ جا ميان فعل انسان و فعل طبيعى فرق نگذارد و حال آنكه اينجور نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 458
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٥٨