بررسى اشكالات هيوم بر برهان نظم
بنا شد كه در پايان بحث مربوط به حكمت ، بحث خاص مربوط به برهان نظم را ، كه از اين جهت در فلسفهء جديد مورد بحث قرار گرفته است ، مطرح كنيم .
ديديم كه در ميان علماى اسلامى بحث حكمت از اين جهت مطرح بوده است كه : آيا فعلاللَّه مىتواند معلّل به اغراض باشد يا نه ؟ زيرا ميان حكمت و غرض و هدف داشتن بالأخره نوعى رابطه قطعى هست . گفتيم كه در اينجا سه نظريه مطرح شده است ، و گفتيم كه قطع نظر از مسألهء معلّل بودن فعل خداوند به غرض ، از جنبههاى ديگر هم در بارهء حكمت بحث شده است . اشاعره طورى نظر داشتند و معتزله طورى و حكما طور ديگر . قطع نظر از آن ، از يك جنبهء ديگر هم كه در كلمات آقاى طباطبائى آمده است ، مسأله مورد بحث قرار گرفته است و آن جنبهء انطباق است ، كه اساساً حكمت دائر مدار نوعى انطباق است ، به معناى دريافت مطابق با واقع مدرِك . پس نوعى مطابقت ميان ادراك مدرِك و واقع و نفسالامر هست ، و بعد هم انطباق عمل با آن دريافت . اين معنايى است كه در غير ذات واجب تعالى معنى دارد ، در فعل كسى معنى دارد كه در داخل اين نظام عمل مىكند ، در مورد كسى معنى دارد كه در عمل تابع اين نظام است ؛ نظامى است موجود ، و خود را با نظام موجود