همهدف نمىشوند . چوب هيچ وقت به طور طبيعى در مسير انسان قرار نمىگيرد .
گوسفند هيچ وقت به طور طبيعى در مسير انسان قرار نمىگيرد .
پس معنى حكمت الهى اين نيست كه خداوند خودش غرض دارد و اشياء را به نحو رابطهء مصنوعى بهيكديگر ارتباط مىدهد و اشياء را استخدام مىكند ، بلكه به معنى اين است كه او اشياء را آفريده و براى اشياء كمالاتى قرار داده است و توجه به اين كمالات را در درون اين اشياء قرار داده كه اسمش هدايت است . « رَبُّنَا الَّذى أعْطى كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » « 1 » اشياء را مدد مىكند و به سوى غايات ذاتى و طبيعى خودشان ايصال مىكند .
بيان ديگرى از تصور فلاسفهء غرب از حكمت خداوند
قبلا عرض كرديم كه تمام تصور فرنگيها در مورد حكمت خداوند و صنع الهى درعالم همان تصور عاميانهء ابتدايى است ؛ يعنى براى آنها حكيم بودن خداوند همان نوع حكيم بودن انسان است . خداوند در اين كارهايى كه مىكند لابد غرضى براى خودش دارد ، مىآيد و اين اشياء را جمعوجور مىكند و ميان آنها رابطه ايجاد مىكند . بعد مىگويند : چرا مثلا خداوند اين يكى را از اينجا برنداشت و آنجا نگذاشت و آن ديگرى را از آنجا برنداشت و اينجا نگذاشت ؟ اينها حساب نمىكنند كه اين مسألهء حكمت الهى معنايش همان جريان متحول و متكامل خلقت به سوى هدفهاى خودش است ، نه اينكه يك شئ بخواهد بيايد و به صورت يك امر خارجى ميان اشياء رابطهء مصنوعى برقرار كند ، كه به اين معنا اصلا خود علم الهى ، يعنى قدوسيت و الوهيت ، اين را اجازه نمىدهد ، حال اعم از اينكه مطالعات عينى و خارجى ما دلالت بر چنين حكمتى بكند يا نكند . قدوسيت والوهيت در حكمت همان است كه « رَبُّنَا الَّذى أَعْطى كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » خداوند هر چيزى كه مىآفريند آن اندازه كه ظرفيت وجود دارد به او داده است و به او ميل ذاتى و طبيعى به سوى غايت را كه همان هدايت است داده است ، او را مجهز به آن ميل كرده است كه به سوى غايت خودش حركت كند .
آن وقت اغلب ايرادهايى كه اينها به برهان نظم وارد كردهاند بر اساس همان
هامش
( 1 ) . طه / 50 .