يعنى چه ؟ يعنى اينكه خود فعل حقيقتى است كه خود آن حقيقت جوياى غرض است ، خود آن حقيقت در تكاپو به سوى غرض است . آنچه كه فعل خداست و آنچه كه او ايجاد مىكند چيزى است كه خود آن چيز غرض مىخواهد ، غرض دارد و به سوى غرض مىشتابد . در انسان چنين چيزى نيست .
سؤال : معنى « غرض » در هر دو يكى است ؟ استاد : بله ، در هردو يكى است . مثلا فرض كنيد كه خداوند گياه مىآفريند . گياه يك حقيقتى است كه خودش به سوى غرض و كمالى متحرك است . پس فعل خداوند داراى غرض است . حال اگر بگوييم آيا فعل او داراى يك وجه مصلحتى هست يا نيست ، اگر به معنى اول [ در نظر بگيريم ] يعنى به اين معنى كه او از فعل خودش يك مصلحتى را در نظر گرفته است ، به عنوان مصلحت خودش ، به اين معنى داراى وجه مصلحت نيست . در تمام صنعتهاى انسان از اين قبيل مصلحتها هست ؛ يعنى انسان مصنوعى دارد و از اين مصنوع ، مصلحتى در نظر دارد . ولى آيا مصلحتِ مصنوع است يا مصلحت صانع ؟ در اين موارد مصلحت صانع است . يك بنّا ساختمانى را مىسازد و براى اين ساختمان پنجرهاى قرار مىدهد . اين پنجره براى مصلحتى است ، آيا مصلحت اين ساختمان است يا مصلحت آن كسى كه ساختمان را ساخته است ؟ البته بنّا از نظر مصلحت خودش پولش را مى گيرد ، آن فاعل و مسبّب كه صاحبخانه است ، از نظر مصلحت خودش كه مى خواهد در آن ساختمان سكنى كند آن پنجره را در ساختمان مىخواهد . آن كسى كه اتومبيل را مىسازد و دستگاهها و ابزارهاى خيلى دقيق در آن به كار مىبرد ، آيا بنا به مصلحت اتومبيل اين كار را مىكند ؟ آيا مصلحت اتومبيل اقتضا دارد يا مصلحت انسانهايى كه اين اتومبيل ابزار كارشان است و اتومبيل را ساختهاند ؟ مصلحت انسانهاست .
كماليابى انسان و استخدام اشياء
لهذا يك نكتهء ديگر كه نكتهء خيلى خوبى است در اينجا وجود دارد . اين نكته را نديدهايم كه اصلا كسى متوجه شده باشد ، البته خيلى از مقدماتش را گفتهاند . انسان در افعال اختيارى خودش چه غرضهايى را انتخاب مىكند ؟ غرضهايى كه در واقع