به وجود عينى غايت نمىرسيد . اين است كه در منظومه مىگويد :
علة فاعلٍ بماهيتها * معلولةٌ له بإنيتها « 1 »
غايت به حسب ماهيت ، كه مقصود وجود ذهنى است ، فاعل علت است و به حسب انيت و وجود عينى معلول فاعل است .
سؤال : همان وجود ذهنى غايت از كجاست ؟ استاد : وجود ذهنى غايت ممكن است از احساس باشد . ما يك چيزى را احساس مىكنيم و ممكن است كه قبل از احساس هم بدان توجهى نداشته باشيم .
فرض كنيم كه در خيابان در حال قدم زدن هستيم . از كنار يك كتابفروشى مىگذريم . در آن كتابفروشى و از پشت ويترين پشت جلد كتابها را مىخوانيم . در اين موقع پشت جلد كتابى را مىخوانيم كه نوع كتاب و مؤلف يا مترجم كتاب و يا موضوع آن نظر ما را جلب مىكند . همين قدر كه تصور اين مطلب و تصديق به وجود چنين كتابى در ما ايجاد شد ، با خود مىانديشيم كه چه خوب كه دربارهء اين موضوع كتابى نوشته شده ! ميل ما به سوى آن كتاب و ارادهء ما به خريدن كتاب تحريك مىشود . فوراً قيمت آن را مىپرسيم و دست در جيب خودمان مىبريم و كتاب را مىخريم و مىآييم .
غرض اينكه يك چنين نظام متقابلى ميان فاعل و فعل و ميان فاعل و غايت در كار است . به اين معنا ذات واجبالوجود منزه از غايت داشتن است . مسلم است كه [ غايت ] به اين معنا در آنجا غلط است ؛ يعنى چنين نيست كه واجبالوجود ذهنى داشته باشد و اين غايت در ذهن او منعكس شود ، آنگاه براى اينكه به اين غايت برسد كارهايى را انجام دهد ، كه نتيجهء چنين نظرى اين است كه آن غايت ، فاعل واجبالوجود مىشود و واجبالوجود هم از جهت ديگر فاعل آن غايت مىشود ؛ واجبالوجود علت فعل خودش مىشود و فعلش هم علت واجبالوجود ؛ زيرا - چنان كه گفتيم - در اين موارد ، در فاعلهاى بالقوه مثل انسان است كه فاعل ، علت فعل است و فعل هم به نوبهء خودش علت فاعل است ؛ يعنى وقتى اينها را تحليل كنيم
هامش
( 1 ) . شرح منظومه مرحوم سبزوارى ، المقصد الأول ، الفريدة السابعة ، غرر فى البحث عن الغاية .