ممكنالوجودى در عالم وجود پيدا كند و وجودش به واجبالوجود منتهى نشود ؛ و يا اين شرور مقضىّ قضاى الهى هستند . اگر مقضىّ قضاى الهى هستند چگونه با عنايت الهى و حكمت الهى سازگار است و به تعبير شايع چگونه با حكمت بالغهء پروردگار سازگار است ؟ عنايت و حكمت بالغهء پروردگار اقتضا مىكند كه آنچه وجود پيدا مىكند خير باشد نه شر .
اگر بگوييم مقضى به قضاى الهى نيستند ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا اينها واجبالوجودند يا ممكنالوجود ؟ نمىشود گفت كه اين شرور واجبالوجودند ، قهراً ممكنالوجودند . اگر ممكنالوجودند بايد وجودشان به واجبالوجود منتهى بشود .
واجبالوجود هم كه متعدد نيست و ادلهء توحيد اين امر را اثبات كرده است . پس اگر بگوييم به واجبالوجود منتهى نمىشود ، مسألهء ثنويت پيش مىآيد كه با ادلهء توحيد مخالف است ؛ و اگر بگوييم به ذات واجبالوجود واحد منتهى مىشود ، باز همين اشكال پيش مىآيد كه اين با حكمت بالغه چگونه سازگار است ؟ از اينجا معنى لفظ « عنايت » را مىتوانيم بفهميم و نيز رابطهء اين دو عنوان را خوب مىتوانيم درك كنيم :
« فىالعناية و كيفية دخول الشر فىالقضاء الالهى » .
معنى « عنايت »
تقريباً مىشود گفت كه لفظ « عنايت » با لفظ « حكمت » يكى است . ولى حكما بيشتر كلمهء « عنايت » را به كار مىبرند ، گاهى نيز هر دو را با يكديگر ، مثل آن شعر معروف مرحوم حاجى سبزوارى كه در باب « قسر » مىگويد :
و القسر لا يكون دائماً كما * لم يك بالاكثر فلينحسما
إذ مقتضى الحكمة و العناية * إيصال كل ممكن لغاية
پس ما مىتوانيم عنايت را به همان حكمت يا حكمت بالغه تعريف كنيم . ولى اين باز تبديل لفظى به لفظ ديگر است و لفظ مفردى به لفظ مفرد ديگر . خود « حكمت » بالغه را هم بايد بيشتر شكافت و تعريف كرد .
شيخ در « عنايت » سه مفهوم توأم با يكديگر را مىگنجاند . صدرالمتألهين هم در اسفار تقريباً همين تعريف شيخ را قبول كرده است « 1 » . اين سه مفهوم عبارتند از :
هامش
( 1 ) . سؤال : در كداميك از مباحث اسفار ؟
استاد : در « الهيات » اسفار و تحت همين عنوان عنايت و كيفيت دخول شر ، در مباحث خير و شر در « الهيات بالمعنى الاخص » . در كتاب من جلد سوم مىشود ، ولى چون چاپ جديد را ندارم نمىدانم ، شايد جلد هفتم باشد . [ همانطور كه استاد فرمودهاند ؛ اين بحث در جلد هفتم اسفار ، الموقف الثامن ، آمده است . ]