البته مىدانيم كه جوهر اين اشكال در اين مسأله است كه انفكاك معلول از علت تامه محال است .
اينكه گفتيم دايرهء مسأله اوسع از ربط حادث به قديم است ، به اين جهت است كه اگر قديم هم نداشته باشيم باز هم اشكال باقى مىماند . لازمهء حدوث معلول حدوث علت و لازمهء قدم معلول قدم علت است .
بعضى خواستهاند مشكل را اين گونه حل كنند كه علت و معلول نبايد از هم زماناً جدا باشند ، يعنى بايد اتصال زمانى داشته باشند . اگر اينطور باشد ما مىتوانيم رابطهء علت و معلول در حوادث عالم را توجيه كنيم .
اين فرض از جنبههايى غير قابل قبول است . اگر ما علت را علت اعدادى بدانيم مانعى ندارد . علت اعدادى شرط است نه علت حقيقى . علت حقيقى آن چيزى است كه مقتضى معلول باشد ، يعنى اوست كه وجوددهنده و ايجادكنندهء معلول است .
انفكاك در علت ايجادى محال است . اما در علت اعدادى حتى انفكاك هم محال نيست .
نظر فلاسفه در ربط حادث به قديم
ببينيم فلاسفه چه جواب دادهاند ؟ شيخ مىگويد اگر علت فاعلى و قابلى داشته باشيم ولى معلول حادث نشده باشد ، ناچار كمبودى از نظر شرايط و فاعل بوده است ؛ و اگر معلول حادث شد دليل بر اين است كه آن كمبودى كه از ناحيه علت فاعلى يا قابلى بوده جبران شده است .
حال آن شرط و جزئى كه نبود و حادث شد ، دو جور قابل فرض است : يكى اين كه حادث دفعى باشد و ديگرى اين كه تدريجى باشد . اگر دفعى باشد مشكل حل نمىشود چون نقل كلام به آن علت حادث دفعى مىكنيم .
پس در ميان علل علتى هست كه حدوث تدريجى دارد . اگر علتى باشد كه حدوث تدريجى داشته باشد مشكل با آن حل مىشود چون در او هر جزءِ قبل شرط جزء بعدى است . اگر جسم ثقيلى از بالا سقوط كند ، نقاط بعدى حتماً و جبراً بعد از نقاط اول طى مىشوند . گذشت از هر مرحلهء قبلى شرط رسيدن به مرحلهء بعدى است . هر مرحلهاى و هر مرتبهاى شرط مرتبهء بعد از خود است . اين اشتراط ، اتصال دارد . حركت ، خودش اتصال واحد است . قهراً اشتراط هم متصل واحد است . كأنّه