تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
يك جا مركز صورى است كه از ناحيهء گوش مىآيد . صور حسيه و خياليه جز آنچه كه در مغز انسان است و جز همين صور و نقشهاى مادى كه در مغز است چيز ديگرى نيست . او معتقد است كه با مردن انسان فقط قوهء عاقلهء انسان كه جوهر اصلى انسان است باقى مىماند . اين صور حسيه و خياليه و وهميه و اين حافظه‌اى كه ما از صور اشياء داريم يا ذاكره‌اى كه از معانى جزئيه داريم [ همه از بين مىروند ؛ ] ما باقى مىمانيم و ادراك كليهء ما . ولى صدرالمتألهين معتقد شد و ثابت كرد كه قضيه اين جور نيست . حتى صور خياليه و صور حسيه هم قيامشان به نفس ، قيام صدورى است نه قيام حلولى . قيامى كه اينها به مغز و مادهء مغزى دارند اصلًا ادراك نيست . يك تأثير و تأثرى در مغز هست كه آن مقدمهء ادراك انسان است . آن صورى كه در اعصاب و در مغز انسان منتقش مىشوند ، مقدمات ادراك انسان هستند نه خود ادراك انسان ، شرط ادراك انسانند نه عين ادراك انسان . آنچه كه انسان ادراك مىكند صورى است كه مخلوق نفس انسان است كه به دنبال اين اعدادها و به دنبال اين معدّات پيدا مىشوند . به هر حال شيخ لااقل در باب علم بارى تعالى معتقد است كه صور معقولهء واجب تعالى قيامشان به واجب تعالى قيام صدورى است .

علم واجب تعالى علم فعلى است

سپس شيخ وارد آن مطلبى مىشود كه ما قبلًا توضيح داديم . گفتيم كه علم بر دو قسم است : علم فعلى و علم انفعالى . علم انفعالى آن است كه معلوم مقدم بر علم است و علم حاصل از معلوم است و قهراً عالم متأثر از يك شئ خارجى است . علمهايى كه ما معمولًا از اشياء داريم علم انفعالى است . نوع ديگرى از علم داريم كه آن علم فعلى است . علم فعلى آن جايى است كه نفس صورتى را پيش خود خلق مىكند و نقشه‌اى را طرح مىكند و آنگاه براساس اين نقشه معلوم و معقول خودش را ايجاد مىكند . در علوم عملى معمولًا اين جور است .

آفرينندگى انسان از علم فعلى است

مسألهء آفرينندگى كه براى نفس انسان است كه مىتواند چيز نو بيافريند ، چه در