تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
را تخيل مىكند و بعد شقايق را به آن تشبيه مىكند . اين خلاقيت است ، ولى خلاقيت خيال . سعدى شعرى دارد و مىرسد به آنجا كه مىگويد :
پستان يار در خم زلف تابدار * چون گوى عاج در خم چوگان آبنوس
در طبيعت گوى عاج وجود ندارد . ولى اگر ما فرض كنيم كه در طبيعت گويى از عاج كه سفيد است وجود داشته باشد و چوگانى هم از آبنوس وجود داشته باشد كه بخواهند با آن چوگان با گوى عاج بازى كنند ، آن وقت آن پستان يار در خم زلف تابدار شبيه به آن است . البته شاعر فقط صورت را خلق مىكند بدون اينكه بخواهد آن را در خارج پياده كرده باشد . ولى صنعتكار آن صورتى را كه خلق مىكند ، بعد همان را در خارج پياده مىكند . اين را « علم فعلى » مىگوييم ، يعنى علمى كه بر معلوم تقدم دارد . گو اينكه موادش را اول از خارج گرفته ، ولى فرض اين است كه تركيبش را خودش خلق كرده است . مواد اوليه را بدون شك از خارج مىگيرد . پس در اينجا اين علم منشأ خلق معلوم مىشود . شيخ مىخواهد بگويد كه علم واجب تعالى به اشياء علم فعلى است نه علم انفعالى ؛ و اينجا ديگر كوشش دارد اين مطلب را بگويد كه ما خيال نكنيم كه نسبت معقولات به ذات واجب نسبت حلولى است . همين را به عبارات مختلف مىگويد . سؤال : اين فرق نمىكند به هر حال كه حلولى باشد يا صدورى . وقتى كه با صورت علميه باشد ، علمش حصولى مىشود . استاد : بله ، حصولى مىشود . نمىخواهد بگويد حصولى هست يا نيست . شيخ اصطلاح « علم حصولى » را هم نداشته ، به اين اسم هم ما كارى نداريم ، مىخواهد حصولى باشد و مىخواهد نباشد . ولى آن چيزى كه نمىتواند باشد مسألهء حلول است . اگر حصول به نحو حلول بخواهد باشد ، چون حلول است محال است . - اينكه صفات عين ذات است در اين صورت چه مىشود ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345 | مرتضى مطهرى