ادراك مجرد است . پس اين خودش مرتبهاى از ادراك مجرد است كه در انسان هست ؛ و لهذا ما سه جور انسان داريم : يك انسان كه جاهل به اين مسأله است و نه تاكنون اين مسأله را شنيده و نه آن ملكهء استخراج و استنباط را دارد . يكى ديگر آن كسى است كه هم اين ملكه را دارد و هم اين مسأله بر او عرضه شده است و اين مسأله را به تفصيل مىداند . سوم آن كسى است كه ملكهء دانستن اين مسأله در او هست بدون آنكه صورت تفصيلى اين مسأله در ذهن او منعكس شده باشد ، به اين معنا [ كه ] در وقتى هم كه او خواب است ، مىداند . آقاى بروجردى در وقتى هم كه خواب است مجتهد است ؛ نه اينكه در وقتى كه خواب است چون غافل از همه چيز است مجتهد نيست و فقط در وقتى كه بيدار است و فكر مىكند ، مجتهد است ؛ نه ، او وقتى هم كه خواب است يا وقتى كه بيدار است و فرض كنيم مشغول غذا خوردن يا خنديدن است باز هم مجتهد است ؛ يعنى آن ملكه به هر حال به صورت بسيط در او هست .
اين جور ملكات مىتواند غيرمتناهى صورت تفصيلى داشته باشد ؛ يعنى اگر غيرمتناهى مسأله هم شما عرضه بداريد كه مصداق آنها باشد ، [ آن شخص ] اين غيرمتناهى فروع را بر اساس همان ملكات جواب مىدهد و هيچ محدوديتى ندارد كه مثلًا هزار تا يا دوهزار تا يا صدهزار تا مىتواند عرضه شود . ممكن است غيرمتناهى فروع بر آن مترتب شود . يك نفر رياضيدان كه ضوابط رياضى در دستش باشد قادر است مسائل نامحدودى را حل كند . ديگر محدود نيست كه بگوييم مسائلش بايد هزار تا باشد و هزار و يكمين مسأله را نمىتواند حل كند ؛ نه ، مسائلى كه تحت اين ضوابط درمىآيد ، ممكن است غيرمتناهى باشد و رياضيدان هم بر اساس همين ملكات ، غيرمتناهى را جواب مىدهد .
از اين جهت است كه مىگويند نسبت اين علوم تفصيلى به آن علم اجمالى و نسبت اين علوم مركب به آن علم بسيط ، و اين علوم متكثر به آن علم واحد ، با اندك تفاوتى - كه حالا تفاوتش را هم عرض مىكنم - نسبت جوهرى است كه در مخزن يك قلم جمع شده است ، به صورت تفصيلى خطوطى كه با آن قلم نوشته مىشود . با يك مداد يا خودكار يا خودنويس ، شما بيست صفحه مطلب مىنويسيد . اين مطالبى كه مىنويسيد ، به صورت الفاظ و كلمات و عباراتى است كه شما فعلًا اينجا نوشتهايد . فرض كنيد كه مثلًا گلستان سعدى را از « منّت خداى را عزّ و جلّ » تا آخر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٠