تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
استنساخ كرده‌ايد . آيا اين مركبها و جوهرها كه الآن اينجا وجود دارند قبلًا وجود داشت يا وجود نداشت ؟ اينها كه از عدم به وجود نيامده‌اند ؛ همهء اينها قبلًا وجود داشت . ولى همهء اينها به صورت وحدت در آن مخزن خودنويس يا در آن لولهء خودكار وجود داشت نه به صورت كثرت كه يكى « الف » باشد و ديگرى « ب » و ديگرى « سين » و . . . آن مركب داخل خودنويس نه شكل دارد و نه به صورت تفصيل است . پس اين در آن وقت ، هم وجود داشت و هم وجود نداشت ؛ به نحو جمعى و بساطت وجود داشت و به نحو كثرت وجود نداشت . اينكه گفتيم با اندك تفاوت ، آن تفاوت ، اندك هم نيست . در اينجا مركب از جاى خودش تنزل مىكند و خطوط را خلق نمىكند ؛ يعنى همان مركب نقل مكان مىكند و [ از داخل خودنويس به سطح كاغذ مىآيد . ] وقتى كه اينجا آمد ديگر آنجا خالى شده و آنجا وجود ندارد . ولى در اين مثالهايى كه [ در مورد علم ] مىگوييم ، [ علم بسيط ] مبدأ خلّاق و مبدأ آفريننده است . « الْمالُ يَنْقُصُ بِالنَّفَقَةِ وَ الْعِلْمُ يَزْكو بِالْانْفاق » « 1 » مال چون مادى است وقتى كه خرج مىشود از مخزنش كاسته مىشود ، از آن جايى كه جمع بوده كم مىشود . ولى خصوصيت علم اين است كه هر مقدار هم كه انفاق بشود اگر زياد نشود كم نمىشود ، چون نسبت آن نسبت خلاقيت و آفرينندگى است . اين ، تشبيهى است كه البته در اين جهت بيان مىكنند ، كما اين كه در باب اصل وجود و آفرينش هم همين حرف زده مىشود . مولوى مىگويد :
متحد بوديم و يك گوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق « 2 »
به هر حال اين را « عقل بسيط » مىگويند ، يعنى معقول بودن اشياء متكثر به نحو بساطت در يك مرتبه‌اى ، كه هم در آن مرتبه موجود است و هم در آن مرتبه موجود نيست ؛ به نحو بساطت و اجمال و وحدت موجود است و به نحو تفصيل موجود نيست .
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه صبحى صالح ، حكمت 147 ، با اين عبارت : وَالْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ يَزْكو عَلَى الْانْفاقِ . ( 2 ) . مثنوى مولوى ، دفتر اول ، ص 16 ، چاپ كلالهء خاور .