مطلب اين است كه شيخ در آنجا مىگويد : « العقل البسيط الإجمالى خلّاق الصور التفصيلية » . مىگويد انسان به مرتبهاى از تعقل مىرسد كه به نحو بسيط و اجمال و بدون آنكه كثرتى در كار باشد ، و به نحو وحدت ، معقولاتى را واجد مىشود . علم بسيط اجمالى يعنى علمى كه بدون تركب و تكثر و تفصيل و به نحو وحدت و بساطت و اجمال باشد . انسان داراى عقلى مىشود كه در مرتبهء آن عقل ، به نحو وحدت و بساطت و اجمال معقولاتى را واجد مىشود و بعد آن مرتبهء وحدت و بساطت و اجمال ، خلّاق و آفرينندهء مراتب تفصيلى مىگردد ؛ يعنى انسان در آنِ واحد يك چيز را هم مىداند و هم نمىداند . اين يعنى چه ؟ در يك مرتبهاى از شعور و ادراكش آن را مىداند ، و در مرتبهء ديگرى از شعور و ادراكش آن را نمىداند ؛ و به تعبير ديگر : آن را به نحو بسيط و وحدت و اجمال مىداند ، و به نحو تفصيل و كثرت و تركيب نمىداند .
در مقام مثال چنين توضيح مىدهند : آنچه كه ما « ملكات علمى » مىناميم چنين چيزى است . كسى كه در يك علم يا در يك فن به حدى رسيده باشد كه [ آن علم يا فن ] ملكهء او شده باشد و به تعبير ما به درجهء اجتهاد رسيده باشد ، يعنى ضوابط و قواعد و اصول آن فن و كيفيت استخراج فروع از اصول در او به حد ملكه باشد ، هر مسألهء فرعى مربوط به آن علم را كه بر او عرضه بداريد ، به حكم آن ملكه جواب آن مسأله را مىدهد بدون آنكه نيازى باشد كه قبلًا با خود اين مسأله سابقه داشته باشد .
مثلًا فقيهى كه قواعد و ضوابط فقهى به نحو ملكه و اجتهاد در وجود او هست ، اگر يك مسألهء تازه و جديد كه اساساً تا حالا به گوش او نخورده است بر او عرضه شود ، بدون آنكه نيازى به تعلم داشته باشد جواب آن را مىداند و مىگويد ؛ بر چه اساس ؟
بر اساس همان ملكهء بسيطهء اجماليه كه در روح او هست .
آن وقت اگر بپرسند كه آيا جواب اين مسأله را قبلًا مىدانست يا نمىدانست ؟
جواب مىدهيم كه به يك معنا نمىدانست ، براى اين كه اين مسأله براى اولين بار بر او عرضه شده است و اصلًا تا به حال چنين مسأله و فرعى به گوشش نخورده است ؛ و در عين حال مىدانست ، براى اين كه آن را به صورت اجمال و به صورت ملكهء بسيطه مىدانست ، ملكهاى كه اين مسأله و غيرمتناهى مسألهء مشابه اين را در بر مىگيرد . پس به آن صورت اين را مىدانست .
اين خودش يك مرتبهاى از عقل است . مقصود از « عقل » هم در اينجا همان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٩