در مواردى كه علم عالم به يك شئ به نحو ارتسامى و به نحو صورت حاصله است ، آن صورت حاصله قيامش به عالم قيام حلولى است ، يعنى آن عالم به منزلهء يك محلِ قابل است براى آن صورتى كه آن را پذيرفته است ، يعنى بايد قبلًا قبول كرده باشيم كه در او حالت پذيرندگى هست . همهء علمهاى حصولى ما چنين است .
علم ما به ساير اشياء يعنى به غير خودمان ، علم حصولى است و همهء علمهاى حصولى ، حلولى هستند ، يعنى يك سلسله صورتهايى هستند كه به نحوى منطبع در ما هستند . اگر حتى محل اين صورتها را ماده و مغز بدانيم باز هم بالاخره صورتى است كه منطبع در مادهء مغز است . پس نسبت عالم به اين صور علميه ، نسبت قابل به مقبول است .
آيا در مورد حق تعالى مىشود چنين حرفى زد كه علم حق تعالى به ساير اشياء به تبع يك سلسله صورتهاست كه اين صورتها حالّ در واجب تعالى است ؟
نمىتواند چنين باشد . در اينجا شيخ اين مطلب را هم مىخواهد توضيح بدهد .
البته شيخ در اينجا در ضمن حرفهايش يك حرفهايىزده است كه اگرچه در اطراف آنها توضيح نداده است ولى اشارهاى به مطلبى بالاتر است از آنچه كه از تفسير كلماتش برمىآيد ، كه بعدها در بارهء آن توضيح دادهاند .
علم بارى به اشياء به نحو عقل بسيط است
آن مطلب اين است كه شيخ مىگويد : عقل بارى تعالى به اشياء به نحو عقل بسيط است ، نه به آن نحوى كه در نفس هست كه اين علوم به ترتيب زمانى مترتب بر يكديگر هستند . در مراتب علم واجب تعالى تقدم و تأخر رتبى هست بدون آنكه تقدم و تأخر زمانى باشد . در اينجا كلمهء « عقل بسيط » را به كار برده و اشاره مىكند كه در كتاب « نفس » راجع به آن توضيح داده است . اين هم يك سخن خوبى است كه اولين بار شيخ گفته و بعد شيخ اشراق آن را تعقيب كرده و بعد هم ملاصدرا و ديگران دنبال كردهاند . اين مطلب نيز احتياج به توضيح دارد .
عقل بسيط اجمالى ، خلّاق صور تفصيليه
مطلبى در باب « نفس » گفتهاند كه با نظريهء « شعور ناآگاه » كه امروز در روانشناسى كشف شده خيلى قريب است . عرفا نيز در اين زمينه حرفهايى دارند . آن