شما مىگوييد ذات حق تعالى علت از براى اشياء است ، و از طرف ديگر مىگوييد علم به علت ، علت است از براى علم به معلول ، يعنى مىگوييد چون واجب تعالى علم به ذات خودش دارد ، علم او به ذاتش علت از براى علم او به معلول است . ولى شما اين علم را غير از خود معلولات مىگيريد . خواجه مىگويد :
من به همين برهان ثابت مىكنم كه نتيجه بايد چيز ديگر شود و آن اين است كه حق تعالى ذاتش علت است از براى موجودات ، و علم به ذاتش هم همانطور كه شما مىگوييد علت است از براى علم به موجودات . اما [ مىدانيم ] كه علم حق تعالى به ذاتش عين ذاتش است . پس همان كه علت است از براى موجودات ، علت است از براى علم به موجودات ، و بنابراين علم به موجودات عين موجودات است . اين بيان ، بيان كافى و درستى هم هست .
پس بنا بر برهانى كه شما گفتيد ثابت مىشود كه خود موجودات عين علم به واجب تعالى هستند ، نه اين كه ثابت شود كه علم واجب تعالى غير از خود موجودات است .
سؤال : علم به موجودات به جهت معلوليتشان مىشود ، نه به اعيان خارجى آنها .
استاد : مىدانم ، به جهت معلوليتشان است . شما مىگوييد علم حق تعالى به ذاتش با علمش به ذاتش از آن جهت كه علت است دو علم است يا يك علم ؟ يك علم است . پس علم حق تعالى به علت اشياء عين علم حق تعالى به ذات اشياء است ، و علم حق تعالى به ذات اشياء عين ذات حق تعالى است .
- آخر ذات اشياء كه عين معلوليتشان نيست .
استاد : آقا ، شما مىگوييد ذات علت و ذات معلول ، بعد دو چيز ديگر درست مىكنيد : علم به علت و علم به معلول ، و چنين مىگوييد : اين ذات ، علت است از براى آن ذات ، و علم به اين ذات هم علت است از براى علم به آن ذات . مىگوييم اين در جايى درست است كه علم به ذات غير از خود ذات باشد . اگر علم به ذات عين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٣