رَوِيَةٍ لَها وَ لا تَجْرِبَةٍ اسْتَفادَها »
« 1 » همين نفى علم انفعالى است . حق تعالى همه چيز را مىداند و مبدع است بدون اينكه از روى يك مثالى يا از روى يك نقشهاى اشياء را گرفته باشد ؛ يعنى لازمهء علم ارتسامى ، انفعالى بودن نيست . اين ارتسام در مقابل علم حضورى است . كلمهء « ارتسام » را شايد خود شيخ هم نياورده باشد . چون بعدها اصطلاحات ديگرى آمده ، اين اصطلاح را به كار بردهاند براى اينكه روشن باشد .
مقصود از اين اصطلاح اين است كه علم به تبع صور باشد ، علم صورى باشد ، حالا مىخواهيد اسمش را « علم حصولى » بگذاريد يا « علم ارتسامى » . منظور علمى است كه به تبع يك سلسله صورتهاست ولى نه صورتهايى كه از معلومها گرفته شده باشند ، بلكه صورتهايى كه معلومها از آنها گرفته شدهاند . البته اين بيان بوعلى را به كلى رد كردهاند و كنار گذاشتهاند .
سؤال : چگونه مىشود كه اين علم ، علت باشد ، و مقدم بر معلول باشد ، در حالى كه بايد معيت داشته باشند ؟ استاد : مسألهء اينكه خود علت چگونه بر معلول تقدم دارد ، مسألهء ربط حادث به قديم است كه ما قبلًا اين را حل كرديم و آن به علم كار ندارد . مسأله اين بود كه وقتى علت تامه باشد ، معلول بايد مقارن آن باشد .
- من ربط را نمىگويم ، اين تقدم را مىگويم .
استاد : ربط يعنى همان ، يعنى همان طرح اشكال تقدم و تأخر . اين اشكال ، اشكال معيت علت تامه با معلول است . اين اشكال در جاى خودش حل شده است . در باب وجود عينىِ علت و معلول اين اشكال هست كه بالاخره علتها بايد در ازل باشند و معلولها در لايزال . اما در علم و معلوم اين اشكال پيدا نمىشود ، چون علم به معلول مثل خود معلول يك امر مادى نيست كه بخواهد در زمان پيدا شود ، و لهذا اين اشكال پيدا نمىشود .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء اول .