معلول اول هم علت براى معلول دوم است . ثابت كرديم كه واجب تعالى علم به معلول اول دارد ، و گفتيم كه [ علم به علت ، علت علم به معلول است . ] پس علم حق تعالى به معلول اول علت علم به معلول دوم است ، و اين امر الى غيرالنهايه هم كه جلو برود همين طور است ؛ يعنى آنچه وجود عينى در عالم هست ، ناشى از وجود علمى است . علم حق تعالى به ذات خود علت است از براى علم به صادر اول ، و ذات حق تعالى علت است از براى عين صادر اول . باز خود صادر اول علت است براى صادر دوم ، و علم به صادر اول علت است از براى علم به صادر دوم ، الى غيرالنهاية . پس هستى قهراً يك نظام علمى پيدا مىكند ، در مقابل نظام عينى .
تفاوت بيان بوعلى و شيخ اشراق در علم واجب به غير
به آن بيان شيخ اشراق ، نظام علمى عين نظام عينى است . البته اينها با هم منافاتى هم ندارند ، چون آن علم حضورى است و اين علم حصولى است . اين بيان براى اين است كه يك نظام علمى مقدم بر نظام عينى وجود دارد . به همان ترتيبى كه ميان اعيان اشياء رابطهء علّى و معلولى هست ، عين همان ترتيب هم در نظام علمى وجود دارد .
والكلّ من نظامهالكيانى * ينشأ من نظامه الربانى « 2 »
گفتم كه اين دو بيان ضد يكديگر نيستند ، زيرا در اينجا علم مغاير با معلوم اثبات مىشود و قهراً علم مقدم بر معلوم هم اثبات مىشود ؛ يعنى ممكن است كه علم در ازل وجود داشته باشد و معلوم در لايزال وجود پيدا كند . پس واجب تعالى يعلم الاشياء فىالازل قبل وجودها . بيان شيخ از اين راه است .
طبق بيان شيخ مسألهء علم قبل از معلوم حل شده است . اما اگر ما باشيم و فقط اين بيان شيخ اشراق ، علم قبل از معلوم اثبات نمىشود . البته گفتيم كه اين دو بيان با يكديگر منافات ندارد . طبق بيان شيخ اشراق ، علم حق تعالى به ذات خودش عين ذاتش است ، و علم حق تعالى به اشياء عين اشياء است ، و قهراً تا اينجا علم حق تعالى به اشياء قبل از اشياء اثبات نمىشود .
از راهى كه بوعلى رفته است ، علم حق تعالى به ذات عين ذات است ، و علم حق
هامش
( 2 ) . شرح منظومه حاجملاهادى سبزوارى ، ج 2 / ص 607 .