نيست . عالَم بوجوده العينى علم پروردگار است ، علم است و معلوم .
علم قبل از معلوم پروردگار به اشياء
ولى اين سؤال براى شما باقى مىماند كه آيا حق تعالى به اشياء قبل از وجودشان هم علم دارد ؟ اگر علم واجب تعالى منحصر به اين باشد ، پس علم ذات به ذات عين ذات است ولى علم ذات به اشياء قهراً عين ذات نيست ؛ علم ذات به اشياء عين اشياء است نه عين ذات . پس مسألهء ديگر علم قبل از معلوم است كه مهمتر است . آيا حق تعالى يعلم الاشياءَ قبلَ وجودِها ؟ هل يعلم الاشياءَ من الازل ؟ آيا علم قبل از معلوم وجود دارد يا ندارد ؟ اگر مناط انكشاف اشياء همان حدى باشد كه شيخ اشراق گفته است ، يعنى وجود عينى آنها مناط انكشاف و بلكه عين انكشاف است ، در اين صورت ما علم قبل از معلوم نداريم ، بلكه فقط علمِ عينِ معلوم داريم . شيخ اشراق هم نمىخواهد انكار مراتب ديگر را بكند . عرض كرديم كه اين خودش يك مرتبهاى از علم است . يكى از مراتب علم خداوند اين است كه عالَم به عينيت خودش در نزد پروردگار منكشف است . حالا برويم سراغ بيان بوعلى .
روش بوعلى در تبيين علم واجب به ماسوى
بوعلى بيان شيخ اشراق را انتخاب نكرده و هرگز به اين مسأله اشاره نكرده است كه عالَم بوجودهالعينى هم علم پروردگار است . او سراغ علم ديگرى رفته كه علم قبل از معلوم است ، علمى كه غير از معلوم و قبل از معلوم است . آن چيست ؟ بوعلى از اين راه وارد شده است كه واجب تعالى علت تامّهء عالم است . واجب تعالى علت تامهء اشياء و به تعبير ديگر علت تامهء صادر اول است و صادر اول علت تامهء صادر دوم ، تا برسيم به علل آخر . از طرف ديگر مىدانيم كه علم به علت ، علت علم به معلول است « 1 » . [ به عبارت ديگر ] واجب تعالى علت تامه است براى صادر اول ، و از طرف ديگر واجب تعالى به ذات خودش علم دارد ( اين را قبلًا ثابت كردهايم ) و گفتيم كه علم به علت ، علت علم به معلول است . پس واجب تعالى علم به معلول اول هم دارد .
هامش
( 1 ) خواجهء طوسى ( ره ) يك بيانى در همين جا دارد كه خود شيخ به آن صورت بيان نكرده است .