تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
سؤال : ملاك و مناط غيبت در جسم همان صورت جسميه است ؟ استاد : بله . - اين وقتى كه ماده هم نداشته باشد و مثلًا جسم مثالى باشد كه در آنجا بُعد نيست ، باز هم صورت جسميه هست . استاد : سؤالتان سؤال خوبى است . اين سؤال براى مثل ملاصدرا هم مطرح است . آن بيانى كه عرض كردم جواب اين سؤال هم هست . هر مرتبه‌اى از مراتب وجود ، حتى مرتبهء طبيعت ، گفتيم از نوعى آگاهى كه براى ما قابل تصور نيست برخوردار است و هرچه تكامل پيدا مىكند از درجهء بيشترى از آگاهى برخوردار مىشود . بنابراين اگر ما جسمى داشته باشيم كه اين جسم ، جسم باشد ولى پايش در ماده فرو نرفته باشد ، به همان نسبت كه از ماده فارغ است ، مىتواند از درجه‌اى از آگاهى برخوردار باشد ، ولى باز به همان نسبت كه از جسميت خارج نيست ، در نوعى ناآگاهى است ؛ يعنى يك موجود مثالى هم هرگز به آن درجه از شدت آگاهى نيست كه يك موجود مجرد محض است . آن وقت در ديگر مراتب وجود ، هرچه وجود كاملتر مىشود ، پله‌هاى آگاهى بالا مىرود و از ناآگاهى كاسته مىشود . مثلًا فرض كنيد كه يك موجودى دو بعد داشته باشد . ( البته حكما چنين چيزى را نمىپذيرند . ) به همان نسبت كه از ابعادش كاسته شده ، مىتواند يك درجه خاصى از آگاهى داشته باشد . و اگر يك موجود يك بُعدى داشته باشيم ، باز به همان نسبت كه از ابعادش كاسته شده ، از آگاهى بيشترى برخوردار است . آن وقت وجودى كه هيچ بعد نداشته باشد ، يعنى وجودش جمعتر و آزادتر باشد ، قهراً از آگاهى بيشترى برخوردار است . سؤال : اين طبيعت چون داراى ماده است داراى حركت است ، و اين بُعد حركت هم در واقع [ باعث ناآگاهى مىشود ؟ ] استاد : بعد حركت از طبيعت جدا نيست ؛ يعنى حركت آن وقت به انتها مىرسد كه